دوشنبه 4 بهمن 1400   16:31:18
منوی معاونت فرهنگیمنوی معاونت فرهنگی
بازديدهابازديدها
تعداد بازديد اين صفحه: 776398
تعداد بازديد از سايت: 106368684
تعداد بازديد زيرپورتال: 776398
اين زيرپورتال امروز: 108
در امروز: 20455
اين صفحه امروز: 108
اطلاعات متنی

آيين نامه اتحاديه تشكل هاي اسلامي

دريافت فايل

آيين نامه تشكل هاي اسلامي

دريافت فايل

آيين نامه تشكيل كرسي هاي آزاد انديشي

دريافت فايل

آيين نامه شوراي تعامل و تبادل نظر دانشجو و دانشگاه

دريافت فايل

آيين نامه كانون هاي فرهنگي و هنري

دريافت فايل

دستورالعمل اجرايي آيين نامه هاي تشكل هاي اسلامي دانشگاهي

دريافت فايل

دستورالعمل اجرايي ضوابط ناظر بر فعاليت نشريات دانشگاهي

دريافت فايل

دستورالعمل جشنواره حركت

دريافت فايل

ضوابط ناظر بر فعاليت نشريات دانشگاهي

دريافت فايل

 

Klfgmdklfgmdklgm

Fnkdjvnklxjvnlkxjcv

Kjnclkxjcn zxjkcn zx

 V jkz vcx vkcjvsjd

Kjvn m vmxcv.,xc v

 

دانلود نرم افزار 97

› براي دانلود نرم افزار اينجا كليك كنيد ›

يا كد زير را با گوشي تلفن همراه خود، اسكن كنيد

فايلها
image_2018_9_23-11_7_8_57_xta.jpg 216.797 KB
مهارت تفكر انتقادي

مهارت تفكر نقادانه

مقدمه

شايد بتوان گفت كه محصر به فردترين توانايي ما انسان ها، انديشيدن است و بواسطه همين انديشيدنا ست كه اشرفيتمان نمود مي يابد. توانايي خنديدن و خندان، توانايي سخن گفتن، توانايي زندگي اجتماعي و تمامي توانمندي هاي ديگر ما، به پيچيده ترين پديده ي جهان يعني مغز بر مي گردد. نيم نگاهي به دنياي اطراف، نشان مي دهد كه آنچه موجب ايجاد اين همه تغيير و پيشرفت در زمينه هاي مختلف زندگي شده است. كارگرد قشر مخ انسان است. از ابزار سازي ، كشف آتش، اختراع چرخ، خط وكشاورزي به عنوان اولين پيشرفت هاي بشر تا صنعت چاپ، كشف برق واختراع ماشين بعنوان دستاوردهاي بعدي ونهايتا فن آوري هاي پيجيده اي نظر شاتل وهوش منصوعي، در قرن معاصر، هميگ زاييده ي انديشه بشر بوده اند.

   بنابر اين در رابطه با اهميت تفكر در زندگي ما انسان ها هيچ شكي وجود ندارد. ولي ممكن است كه ذهنيت وجود داشته باشد كه چون ما، ماهيتا موجودات متفكري هستيم، پس ضرورتي وجود ندارد كه به پرورش توانايي هاي ذهني خود بپردازيم. آيا شما با اين ايده موافقيد؟ در پاسخ به اين سؤوال مي توان گفت كه هدف از آموزش مهارت هاي زندگي، رورش توانايي هاي رواني، اجتماعي است كه فرد را قادار مي سازند بطور مؤثرتري با مقتضيات وكشمكش هاي زندگي روبرو شود. بنابر اين لازم است كه ما توان انديشيدن خود را توسعه دهيم. تفكر آدمي به شكل هاي مختلفي عينيت مي يابد كه طي مباحث قبل به بررسي دو شكل از آن پرداختيم. آيا مي توانيد آن دو را نام ببريد؟

يكي ديگر از اشكال مهم تفكر، تفكر نقادانه است.

تعريف تفكر نقادانه

  با كمال تعجب تحقيقات نشان مي دهد كه (افراد ماهر در تفكر نقادانه زنان و مردان 30 تا 35 ساله اي هستند كه اكثرا در رشته هاي علوم پايه مشغول به تحصيل بوده و فرزند اول خانواده مي باشند)

   اگر شما با شنيدن يا خواندن عبارت فوق، هيچ شبه اي در ذهنتان ايجاد نشود، مشخصاً فردي هستيد كه نمي تواند بصورت نقادانه بينديشد.

   يكي از بزرگترين نواقص سيستم آموزشي ما در همه ي سطوح اين است كه دانش آموز با دانشجو، فقط يه آموختن گمارده مي شود و به نقد ونقادي آنها، اهميتي داده نمي شود. حال آنكه ما در برهه اي از تاريخ به سر مي بريم كه به آن عصر (انفجار اطلاعات) گفته شده است. اينترنت، گستردگي رسانه هاي جمعي وفن آوري اطلاعات، همگي موضوعاتي هستند كه ما را دائما در معرض اطلاعات قرار مي دهند و قاعدتا اگر ما فاقد توانايي تشخيص اطلاعات كارآمد باشيم با مشكلات عديده اي روبه رو خواهيم شد. به عبارت ديگر سيل اطلاعاتي كه در جريان است به هيچ عنوان تعيين كننده ي صحت و سقم آنها نيست و تمايز اين دو به مهارتي بر مي گردد كه مي توان آن را فرا گرفت.

   تفكر نقادانه يك فرايند شناختي فعال، هدفمند و سازمان يافته است كه با استفاده از آن فرد به بررسي اطلاعات موجود مي پردازد. اين اطلاعات طيف وسيعي از موضوعات را در بر مي گيرد و از افكار و عقايد خود وديگران گرفته تا مقاله اي را كه در يك روزنامه خوانده يا فيلمي را كه ديده ايد شامل مي شود.

    در واقع تفكر خلاق و تفكر نقادانه دو روي يك سكه اند زيرا در اولي فرد سعي مي كند راه حل ها، ايده ها، مفاهيم يا پديده هاي هنري را ارايه نمايد كه بي نظير وبديع باشند. حال آنكه در تفكر نقادانه تلاش فرد در اين است كه نقاط قوت و ضعف ايده ها، راه حل ها، مفاهيم و.... را روشن نمايد.

   ريشه تفكر نقادانه به عنوان يك يك مهارت، مفهوم (شك گرايي) در علم است. شك گرايي نقطه تعادل بين بدبيني و طرد سريع هر ادعا در ابتدا و زودباوريو  پذيرش هر ادعا بدون ارزيابي دقيق است. شك گرائي مفهوم مهمي درع لم است چرا كه تمامي يافته هاي علمي را نه بايد به سرعت رد كرد و نه بالعكس، به سرعتذيرفت. بلكه لازم است ادعاهاي علميفا بتدا از فيلتر ارزيابي گذر كنند تا صحت وسقم آنها روشن شود. شك گرايي نه تنها براي دانشمندان بسيار با ارزش است. بلكه در زندگي روزمره نيز كار كرد دارد. شك گرايي پايه تفكر نقادانه است و تفكر نقادانه ارزيابي دقيق اطلاعات محيط اطرفا ست.

كلمه ي crtical  از واژه ي critic به معني سؤال كردن، معني دادن و تحليل كردن گرفته شده و در واقع نيز با استفاده از همين سه فرايند است كه افراد، افكار خود و ديگران را بررسي كرده و برا ساس آن، خود اطلاعا ترا پذيرفته يا نفي مي كنند.

   محققين با ارزيابي عملكرد افراد نقاد، چهار ويژگي را در آنها تشخيص داده اند كه عبارتند از :

اجزاء تفكر نقادانه

1.تفكر فعال

تفكر نقادانه مستلزم استفاده فعال از هوشمندي دانش و توانايي ها براي مقابله ي موثر با موقعيت هاي زندگي است. در تفكر فعال، وقتي فرد با يك موقعيت تصميم گيري وانتخاب مواجه مي شود، فعالنه به جمع آوري اطلاعات مي پردازد، احتمالات مختلف را بررسي مي كند. با افراد با تجربه و متخصص مشورت مي كند و سپس دربا هري تمامي اين موارد به تفكر نقادانه مي پردازد. بنابر اين در تفكر فعال، فرد بجاي بي حركت و ساكن ماندن، وارد فعاليت مي شود و بجاي اينكه به او بگويند چطور فكر كرده يا چگونه عمل كند، خودش شروع به تحليل موقعيت گروه كرده و ويژگي هاي مثبت يا منفي آن را آشكار مي كند.

  در واقع نقش اين مرحله در تفكر نقادانه همچون نقش خودآگاهي هيجاني در مهارت كنترل خشم، استرس و حل مسأله است كه فرد را آماده ي تحليل يك موقعيت و در نتيجه پذيرفتن يا نپذيرفتن آن مي كند.

مطالعه ي عمومي، نقش مهمي در تفكر فعال دارد چرا كه با مطالعه كردن، فرد به اطلاعات مختلفي دست مي يابد. لازمه تفكر فعال اين است كه فرد اطلاعات خو درا فعال كند . در ادامه ي مباحث متوجه اهميت تنقش اطلاعات درتفكر نقادانه خواهيد شد.

گفتار دروني عملياتي ترين فرم استفاده ازت فكر فعال است.

·        لازم است كه اطلاعات خود را در اين رابطه فعال كنم.

·        نبايد بدون تفكر نقادانه اين موضوع را بپذيم.

جملاتي نظير جملات فوق دال برا ين است كه فرد سعي دارد به شكلي فعال، نقادانه بينديشد.

2.تفكيك واقعيت، غير واقعيت و عقيده

واقعيت عبارت است از موضوعي كه توسط افراد مختلف، در مكان هاي مختلف تجربه شده، وبدين ترتيب صحت آن به اثبات رسيده است. حال آنكه بر عكس ، غير واقعيت موضوعي است كه صحيح نبودن ان ثابت شده است. عقيده يا نظر نيز موضوعي است كه به گمان فردي كه آن را مطرح مي كند صحيح است ولي امكان دارد كه واقعا اين گونه نباشد. به عبارت ديگر ممكن است عقيده امري واقعي و يا غير واقعي باشد.

آيا مي توانيد پنج واقعيت و پنج عقيده را بيان كنيد؟

3. بررسي اعتبار يك موضوع با استفاده از سووال كردن

يكي از ابعاد مهم تفكر نقادانه بررسي دقيق موقعيت ها با پرسيدن سوؤالات مناسب و مربوط است. در حقيقت توانايي پرسيدن سوؤالات مناسب يكي از قدرتمندترين ابزارهاي تفكر است كه غالبا استفاده چنداني از آن نمي شود. افراد توانمند در تفكر نقادان سعي مي كنندكه همچون افراد خلاق، سوؤالات متعددي را طرح نمايند. سووال كردن نه تنها موجب تفكيك مواقعيت، غير واقعيت و عقيده مي شود بلكه اعتبار يك ادعا را نيز روش مي كند. قاعدتا لازم است كه در مواجه با موقعيت هاي مختلف اولين سووالي كه به ذهن ما خسطور مي كند اين باشد كه چه اندازه اين موضوع داراي اعتبار است.

  طبيعتا ما پيش از قبول يك موضوع نياز به شواهد ودلايل داريم. فرد ماهر در تفكر انتقادي سعي مي كند كه با طرح سووالات مناسب اعتبار موضوع را بررسي كند.

 فراموش نشود كه يكي از وِيژگي هاي مهم افراد داراي سلامت روان اين است كه همواره در حال فرضيه آزمايي اند بدين معني كه در جهت تأيي يا رد يك فرضيه، شروع به جمع آوري اطلاعات مي كنند. سووال كردن توانايي است كه به ما كمك مي كند اطلاعات مورد نياز خود را تهيه كنيم.

دوستان به شما مي گويد كه كلاس مهارت هاي زندگي تشكيل نمي شود. چگونه مي توانيد با سؤوال كردن اعتبار گفته او را بررسي كنيد؟

4.دقت در نتيجه گيري

  برخي از افراد داراي اين ضعف در تفكر نقادانه هستند كه با خواندن يا ديدن يك مطلب و موضوع، بدون تعمق ودقت لازم به نتيجه گيري هاي سطحي مي رسند. افراد توانمدن در تفكر نقادانه در مواجهه با يك خبر، تبليغ، توصيه و... سريعاً به نتيجه گيري نمي رسند.

   اگر در روزنامه اين آگهي تبليغاتي را بخوانيدكه قبولي تضميني در آزمون كارشناسي ارشد چه نتيجه گيري ها صحيح و غلطي به ذهنتان خطور مي كند؟

5. بررسي دقيق منابع اصلي ا فكار، عقايد وارزيابي اعتبار آنها

يكي از اراه هاي بررسي افكار، عقايد ونظرات اين است كه فرد از خود سووال كند چرا به انها اعتماد دارد. چطور به اين نظرات رسيده و چه دلايل وشواهدي براي آن وجود دارد. در واقع برخي افراد حتي بدون اينكه آگاه باشند برخي ايده هايي را كه به آنها عرضه مي شود. بدون فكر و بررسي پذيرفته و يا آنها را رد مي كنند. احتمالا شما نيز با افراد (بله گو)و  يا (خير گو) مواجه شده ايد. دسته اول افرادي اند كه هر پيشنهاد يا اطلاعاتي كه به آنها ارايه شود. بلافاصله مي پذيرند و افراد گروه دوم، بر عكس، بررسي دقيق منابع اصلي افكار، عقايد وارزيابي آنها به عنوان يك مؤلفه ي مهم تفكر نقادانه، به ما كمك مي كند كه تا بجاي پذيرش يا رد ساده نظرات ديگران، آنها را بررسي كرده و سپس در مورد قبول يا رد آنها تصميم بگيريم.

  اولين قدم براي انجام اين مرحله، تشخيص منبع اصلي عقايد ونظرات است.

معمولا  افكار وعقايد از چهار منبع زير سرچشمه مي گيرند.

الف. مراجع قدرت نظير والدين، آموزگاران و ...

ب. كتاب ها ونشريات

ج. شواهد حقيقي

د. تجربه شخصي

مرحله ي بعدي پس از مشخص كردن منبع اصلي افكار وعقايد، ارزيابي اعتبار اين منابع است. بررسي اعتبار منابع نيز با پرسيدن سووالات وجمع آوري اطلاعات براي پاسخ به آنها صورت مي گيرد.

الف. مراجع قدرت

·        آيا در اين زمينه اطلاعات دارند؟

·        آيا اطلاعات آنها كافي است؟

·        آيا اطلاعات آنها قابل اعتماد است؟

·        آيا تا بحال اطلاعات غلط داده اند؟

·        آيا ديگران نيز با نظر آنها موافقند؟

ب. كتاب ها ونشريات

·        آيا نويسندگان كتاب ها قابل اعتماد هستند؟

·        آيا مطالب كتاب توسط ديگر كتاب ها تأييد مي شود؟

·        نويسنده براي اثبات عقايد خود چه دلايلي ارايه داده است؟

ج. حقايق

·        چطور مي توان اين واقعيت را ثابت كرد؟

·        آيا اين حقيقت به نوع ديگري نيز قابل تفسير است؟

د. تجربه شخصي

·        اين تجربه در چه شرايطي روي داده است؟

·        آيا امكان تحريف واشتباه وجود داشته است؟

·        آيا تبيين هاي ديگري نيز براي اين تجربه وجود دارد؟

بنابر اين، يكي از مهم ترين فعاليت ها در تفكر نقادانه، پرسيدن يك سري سووال وسپس جمع آوري اطلاعات وارزيابي آنهاست. از اين طريق است كه مي توان به بررسي دقيق افكار وعقايد خود وديگران پرداخته و به فهم روشن تر و بهتري دست يافت.

  برخي اوقات وقتي كه صبح از خواب بيدار مي شوم احساس مي كنم كه روزخوبي نخواهم داشت.

با توجه به منابع چهار گانه اي افكار وعقايد، آيا مي توانيد منبع عقيده فوق را مشخص كنيد؟

با طرح چه سووال هايي مي توانيد اعتبار گفته ي فوق را ارزيابي نماييد؟

6.پذيرش اطلاعات صحيح

همان طوري كه گفته شد دنياي امروز دنياي اطلاعات است ولي هيچ تضميني وجود ندراد كه تمامي ا ين اطلاعات، صحيح باشند. تفكر نقادانه، تمايز سره از ناسره است. تلاش ما در تفكر نقادانه اين است كه به اطلاعاتي اجازه وي ورود بدهيم كه معتبر وبده و جواب پس داده باشند. وقتي كه ما در معرض اطلاعات قرار مي گيريم اگر تفكر فعال خود را بكار گيريم. واقعيت، غير واقعيت وعقيده را تفكيم نماييم.

در نتيجه گيري دقت لازم را مبذول داريم ومنابع اصلي افكار وعقايد را بررسي نموده و اعتبار آنها را ارزابي كنيم . به نقطه اي خواهيم رسيد كه بسياري اطلاعات نادرست حذف خواهند شد. فردي كه داراي تفكر نقادانه است در ابتدا به هر عنصر اطلاعاتي كه به او عرضه مي شود. شك مي كند. ولي وقتي كه با استفاده از فرايند تفكر نقادانه تمامي اطلاعات غلط را شناسايي كرد. هيچ حساسيتي به پذيرفت اطلاعات صحيح نخواهد داشت. شايد شما هم افرادي را بشناسيد كه در اين گونه موقعيت ها با وجود شواهدو قرائن عديده در رابطه با صحت يك موضوع با لجاجت سعي در نپذيرفتن اطلعات ارايه شده دارند. فردي كه داراي مهارت تفكر نقادانه است نه به سرعت يك موضوع، پيشنهاد و.... را مي پذيرد و نه در صورت اييد شدن صحت موضوع در پذيرش آن مقاومت مي كند.

  افراد ماهر در زندگي با استفاده از مهارت تفكر نقادانه اطلاعات صحيح زير را پذيرفته و بر اساس آنها رتفار مي كنند.

·        مصرف منظم ميوه وسبزيجات بدن را در برابر بيماري ها قوي مي كند.

·        پول تضمين كننده رضايت از زندگي نيست

·        مصرف سيگار، سلامت جسماني افراد را تهديد مي كند

·        ورزش علاوه بر سلامت جسماني بر سلامت رواني نيز تأثير مي گذارد.

·        روابط بي بند و بار انه ي جنسي، خطر ابتلا به ايدز را افزايش مي دهد

·        انگيزه ي تحصيلي دانشجويان نقش مهمي در رفع مسايل ومشكلات جامعه دارد

شما چه اطلاعات صحيحي را پذيرفته و بر اساس آنها رفتار مي كنيد؟

مهارت تفكر خلاق

مهارت تفكر خلاق

مقدمه

آمار و ارقام حاكي از آن است كه متوسط طول عمر انسان در تمام دنيا و از جمله در ايران افزايش يافته است. توجه دولت به مسايل مردم بيشتر شده و در نتيجه رفاه عمومي هم افزايش يافته است ولي با اين وجود، شواهد و قرائني در دست است كه به ازاي افزايش پيشرفت و رفاه انسان، احساس خوشبختي و حال خوب داشتن در او پرورش نيافته است.

    يكي از نقاشان معاصر معتقد است كه انسان امروزي به نوعي بيماري مبتلا شده است كه مي توان آن را ناظر بودن صرف ناميد. احساس فزاينده بي حوصلگي نارضايتي و بي تفاوتي شاخص هاي اين بيماري است به عقيده ي او، عاملي كه انسان را در مقابل آن، ايمن مي كند. خلاقانه انديشيدن است شايد مهمرين مطلب براي فهم خلاقيت اين باشد كه هر كسي داراي تفكر خلاق است با اين تفاوت كه برخي بيشتر  و برخي كمتر خلاق اند ولي هيچ كس نيست كه مطلقا فاقد آن باشد (البته اين ويژگي فقط مختص خلاقيت نيست و تمام خصوصيات روان شناختي داراي اين ويژگي هستند).

ما انسان ها، در دوران كودكي ماهيتا خلاق و باز مي انديشيم ولي هر قدر كه بزرگتر مي شويم براساس خواسته هاي بزرگترها، افكار خلاقانه ما كمتر ميدان فعاليت پيدا مي كند. زيرا كه روز به روز نشان دادن علاقه ي ما به موضوعات مختلف، كنجكاوي و خلاقيت ما در ارزيابي و شناخت دنياي اطراف، كمتر مورد توجه آنها قرار مي گيرد.

تعريف تفكر خلاق

   حال با اين توضيحات در ابطه با تعريف تفكر خلاق بايد به تنوع تعاريف اشاره كرد پاول تورنس به عنوان يكي از پيشگامان مطالعه ي تفكر خلاق، معتقد است كه خلاقيت عبارت است از توانايي بوجود آوردن يك موضوع بديع و نو به حدي كه كاملا بي نظير باشد.

   سازمان جهاني بهداشت، تفكر خلاق را يك مهارت مي داند كه هم به حل مسأله و هم به تصميم گيري هاي مناسب كمك مي كند. با استفاده از اين نوع تفكر، راه حل هاي مختلف مسأله و پيامدهاي هر يك از آنها بررسي مي شوند و بدين ترتيب فرد قادر مي شود تا مسايل را از وراي راه حل هاي تجربه شده خود دريابد.

   در تعريفي ديگر كه مورد توافق اكثر متخصصات است، خلاقيت به اين شرح تعريف شده است.

خلاقت توانايي فرد براي توليد ايده ها، نظريه ها، بينش ها يا اشياء جديد و بديع و بازسازي مجدد در علوم و ساير زمينه هاست كه توسط متخصصان، اصيل و از نظر علمي زيبايي شناسي، تكنولوژي و اجتماعي با ارزش تلقي گردد.

   علاوه برا ين سه تعريف، تعاريف ديگري هم وجود دارد ولي همه ي اين تعاريف در چهار اصل اشتراك دارند كه عبارتند از

   اجزاء تفكر خلاق

1.سيالي : به طر كلي به توانايي ارايه ي پاسخ هاي متعدد به يك موقعيت معين اشاره دارد. به عبارت ديگر توانايي توليد ايده هاي فراوان، نشان دهنده سيال تر بودن تفكر فرد است. سيالي كه يكي از اجزاء تفكر خلاق محسوب مي شود. خود يكي از مراحل حل مسأله است. اگر فرايند حل مسأله را به خاطر بياوريد. يكي از مراحل آن بارش فكري نام داشت كه در اين مرحله، ذهن خود را كاملاً باز نگه مي داشتيم تا بدون در نظر گرفتن هر نوع محدوديتي، تا آنجا كه ميسر بود، راه حل مطرح كند. سهم مؤلفه ي سيال بودن در تفكر خلاق، توليد حداكثر پاسخ، سؤوال ونظر است. اگر شما در مواجهه با يك مشكل فقط يك راه حل بيابيد، اگر هنگامي كه استاد، بحث جديدي را به پايان رسانده است. سووال به ذهنتان نرسد، اگر در هنگام بازي شطرنج فقط حواستان به وزير باشد و بسياري از اگرهاي ديگر، روشن است كه در درجه ي سيال بودن ذهنتان به حدي كم است كه قطعاً منجر به تفكر خلاق نخواهد شد.

نكته

در ابتدا به خلاقانه تر فكر كردن بچه ها، اشاره اي شد. شايد يكي از دلايل خلاق تر بودن كودكان، سيال تر بودن ذهن آنها به خاطر سانسور كمتر است. درست است. كه ما هر چقدر بزرگتر مي شويم مي آموزيم كه :

زبان بريده به كنجي نشسته صم بكم              به از آن كه نباشد زبانش اندر حكم

  ولي تاوان سنجيده سخن گفتن كاهش سيالي ذهن ما است . ضمن اينكه بايد به اين نكته هم توجه داشته باشيم كه اين مسير قابل برگشت است به اين معني كه مي توانيم با خواستن وتمرين به سياليت دوران كودكي بر گرديم.

2.ابتكار : توانايي خلق ايده هاي بديع و غير عادي، ديگر مؤلفه ي تفكر خلاق است. به طور كلي ابتكار، خلق محصولات غير متعارف از منابع موجود است يك داستان يك وسيله يك اثر هنري، يك نظريه، يك .... همگي مي توانند يك محوصل غير متعارف باشند كه تا به حال وجود نداشته اند.

   به نظر مي رسد توجه به روابط ضعيف و دور از ذهن پديده ها، فرايندي است كه منجر به ابتكار مي شود. بر همين اساس بايد گفت كه بمناي تمام خلاقيت هاي تأثير گذار يافتن ارتباط بين موضوعات به ظاهر بي ربط بوده است.

    كشف نيروي آب بر اجسام معلق در آن، كشف پني سيلين وخلق تو سبزينه ي آن گياه عجيبي كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد. همگي ناشي از يك قوه ي ابتكار است ابتكاري كه عوامل درظاهر بي ارتباط را به هم ربط مي دهد.

آيا شما فكر مي كنيد همه ي عوامل در ظاهر بي ارتباط، با استفاده از ابتكار، مرتبط شده اند؟

3.تخيل: تخيل عبارت است از توانايي به ذهن آوردن تصاوبر، پديد ه ها ، اشياء، روابط، ايده ها، عقايد و... اعم از تصاويري كه قبلا ديده شده و وجود دارند و تصاويري كه هرگز ديده نشده يا وجود نداشته اند. تخيل ممكن است آرزومندانه يا متكي بر واقعيت باشد و يا ممكن است به طرح و نقشه هاي آتي يا مرور ذهني گذشته مربوط گردد.

  به احتمال زياد، شما هم به خواب مي رويد و باز هم به احتمال زياد، گاه به گاه خواب هم مي بينيد، بعضا ما در روياها و حتي كابوس هاي خود، موجودات، اشياء و يا مكان هايي را مشاهده مي كنيم كه معمولاً قبلاً آنها را نديده ايم. كارگرداني اين فيلم با بازيگران قبلاً ديده نشده به عهده تخيل ماست. تخيل، نه تنها كارگرداني فيلم هاي در حين خواب را قبول مي كند بلكه در هنگام بيداري نيز، فيلم هاي ماندگاري مي سازد. از جمله عوامل مؤثري كه باعث شد فردوسي، شاهنامه را به نظم بكشد، تصوير پردازي و تخيل فرا زماني او بوده است. ضحاك مار دوش، اكوان ديو، اسفنديار روئين تن و ديگر شخصيت هاي شاهنامه، همه شخصيت هاي خلق شده اي هستند كه آنچه كه به آنها موجوديت بخشيده، در مرحله ي اول، تخيل شاعر بوده است.

4.انعطاف پذيري: انعطاف پذيري عبارت است از ارزيابي يك موضوع از جوانب و زواياي مختلف،بسياري از افراد بنا به عادت ياد گرفته اند كه يك موضوع را فقط از يك جنبه يا يك بعد نگاه كنند. پيامد اين گونه ارزيابي كردن موضوعات و پديده هاي اطراف، يافتن راه حل هاي محدود و پايبندي به روش هاي گذشته است. اينكه ما از روش هميشگي براي رفع مسائل و مشكلات خود استفاده كرده و به نتيجه هم مي رسيم، انتقادي وارد نيست ولي اين امكان وجود دارد كه ما بعضاً با موقعيت هائي مواجه شويم كه روش هاي قبلي ما چندان مؤثر واقع نيفتند، ارزيابي موقعيت هاي جديد از جوانب و زواياي مختلف اين شرايط را براي ما فراهم خواهد كرد كه با كشف روش هاي جديد، سريع تر و مشكل غلبه كنيم.

فرايند تفكر خلاق

  اگر به شما گفته شود كه يك صندلي را به ذهن آوريد، به احتمال زياد بلافاصله شئي را به ياد خواهيد آورد كه داراي چهار پايه، يك نشيمنگاه و يك پشتي است. اين خصوصيات، ويژگي هاي معمول يك صندلي است ولي اگر از شما خواسته شود كه يك صندلي خلاقانه را به ذهن آوريد، ذهن شما مانع  مي شود كه صندلي را متصور شويد كه داراي يك پايه بوده يا فاقد نشيمنگاه باشد. ذهن ما ياد گرفته است كه افراد، اشياء، مفاهيم و.... را  به صورت معمول، شناخته شده و كليشه اي بازسازي نمايد. ولي تفكر خلاق مستلزم اين است كه خصوصيات و ويژگي هاي رايج و كليشه اي هر پديده اي شكسته شد و بدين ترتيب ما بتوانيم از ويژگي هاي متعدد پديده هاي اطراف خود، استفاده هاي متنوعي ببريم.

   لازمه ي اينكه بتوانيم به شيوه اي خلاق بينديشيم اين است كه سيال، ابتكاري، تخيلي ومنعطف فكر كنيم. گرچه در مهارت حل مسأله و تصميم گيري، ما سعي مي كنيم كه راه حل هاي متعددي را مطرح كنيم اما تفاوتي كه وجود دارد به هدفا ين دو مهارت بر مي گردد. حل مسأله مهارتي است كه معطوف به يافتن يك راه حل است حال آنكه هدف تفكر خلاق كليشه اي نگاه نكردن به موضوعات اطراف است. اين موضوع مي تواند راه حلي در جهت رفع مشكل با هم اتاقي مان باشد و يا اختراع يك نرم افزار كامپيوتري كه بجاي ما تصميم گيري نمايد در هر دو مورد فوق تفكر خلاق مي تواند موثر واقع شود.

   در اينجا به نظر مي رسد ذكر اين تذكر خالي از لطف نباشد كه با وجود آنكه سرچشمه عقلانيت انسان، تفكر است ولي با اين وجود هرگز نمي توانيم ادعا كنيم كه در اين مهارت انساني كه پر ارزش ترين توانايي ماست. كامل شده ايم. هر قدر كه در آن منجر شده باشيم. باز هم بايد بخواهيم بهتر و بهتر بينديشيم. تفكر خلاق مثل حل مسأله يك راهبرد فرازماني . فرامكاني است كه هر كس با هر ميزان از آن لازم است كه سطح خود را ارتقاء دهد.

افزايش مهارت تفكر خلاق پيامدهاي مثبت متعددي را به دنبال خواهد داشت كه عبارتند از:

افزايش احساس رضايت از خود

يافتن جواب هاي متعدد براي يك سووال يا مشكل

افزايش توان تفكر

افزايش حس منحصر به فرد بودن

توسعه ي مهارت هاي جديد

موانع تفكر خلاق

  به طور كلي هر فرد بايد موانع رشد خلاقيت خود (اعم از اينكه دروني يا بيروني باشد) بخوبي بشناسد. ما بايد مشخص كنيم كه آيا اين موانع در خود ما وجود دارند و يا خارجي اند و آيا واقعي اند يا خيالي. آنچه مسلم است اين است كه تعداد زيادي از آنها از طرف خود ما بر ما تحميل مي شوند. مثلا اگر بنا به فعال بودن افكار ناكارآمد. اين فكر در ما بوجود آيد كه توانايي انجام كاري را نداريم. به احتمال زياد هيچ كوششي براي انجام ان نخواهيم كرد. هدف از اين بخش بررسي موانع و عوامل بازدارنده تفكر خلاق است و بدون شك تعمق بيشتر بر روي اين موانع ، ما را مستعد خواهد كرد كه به شكلي خلاقانه، آنها را مرتفع كنيم.

موانع تاريخي. فرهنگي

   از نظر تاريخي وفرهنگي شواهدي درست است كه نشان مي دهد افراد يك جامعه دست به خلاقيت نزده و براي مسايل خود دنبال راه حل جديدي نمي روند.

تا بوده چنين بوده و تا هست چنين هست

خشت اول چون نهد معمار كج                                         تا ثريا مي رود ديوار كج

پذيرش اين گونه امثال واشعار، براحتي الگوهاي ذهني ما را شكل مي دهند ومانع از چند وجهي فكر كردن ما خواهند شد.

علاوه بر اين، مفهوم تقدير نيز عاملي است كه در ذهن برخي از افراد جامعه ي ما در طول تاريخ شكل گرفته است، چرا كه همه چيز را به تقدير نسبت داده و نقش اراده و تفكر را بكلي نفي مي كنند.

موانع زيستي

  عده اي عقيده دارند كه استعدادهاي خلاق جنبه ي ارثي دارند، در حالي كه عده اي ديگر بر اين باورند كه محيط در بروز آن، عامل مهمي به حساب مي آيد. البته در اين كه ژن ها در بروز هر ويژگي انساني مؤثرند، جاي شك نيست ولي در مورد خلاقيت توسل به عوامل ارثي و زنتيك به عنوان تنها عامل، بيشتر يك بهانه به نظر مي رسد تا يك واقعيت.

    اگر فيلم (روز هشتم) (ژاكوون دومل ، 1998) را ديده باشيد مي توانيد موارد متعددي را نام ببريد كه نشان دهنده ي خلاقيت شخصيت عقب مانده ذهني فيلم است.

موانع جسماني

اين گونه موانع ممكن است برا ثر صدماتي كه ناشي از بيماري ها و تصادفات مختلف بر مغز وارده  مي شود، بوجود آيند، علاوه بر اين، نواقص بدني هم به صورت بالقوه مي توانند مانع از خلاقيت افراد گردند حال آنكه همه ي ما مي دانيم كه رودكي، مريم حيدر زاده، نابينا، بتهوون ناشنوا وهلن كلر نابينا و ناشنوا و لال بوده اند ولي خلاقيت آنها، تأثير مهمي را بر فرهنگ، ادبيات و هنر بر جاي گذاشته است.

موانع اجتماعي

محيط اجتماعي نيز بي شك در خلاقيت هاي ما تأثير مي گذارند. هر جامعه اي داراي آداب و رسوم خاصي است و بوسيله ي يك سري فعاليت ها، علايق و رفتارهاي اجتماعي از ديگر جوامع ممتاز مي گردد. اغلب هر عضو جامعه اين طور احساس مي كند كه اگر بخواهد از هنجارهاي اجتماعي و قوانين مضبوط آن منحرف شود. مرتكب كاري غير هنجاري خواهد شد. جوامع، حال چه يك ملت باشد و چه يك دسته ي خياباني، معمولا عضوي را كه بخواهد از الگوي هاي به رسميت شناخته شده، تخطي كد. تنبيه كرده و او را طرد مي كنند. بنابر اين، افكار منحصر به فردي نظير تفكر خلاق در صورتي كه بخواهند به تغييري منجر شوند، مخرب تلقي شده و ثبات و امنيتتي را كه ديگران از گروه انتظار دارند، به خطر مي اندازد، منصور حلاج، گاليله، فرويد از جمله خلاق هاي دوره ي خود بوده اند كه توسط جامعه خود طرد شدند.

  محيط اجتماعي در پرورش استعدادهاي خلاق ومنحصر به فرد در افراد خود عامل مهمي به حساب مي آيد. ابراز خلاقيت ها و ابداعات ايجاب مي كند كه افراد خطر كنند. بنابر اين اگر گروهي كه به آن وابسته هستيم نسبت به اين خلاقيت ها واكنش منفي از خود نشان دهد. اين كار ممكن است باعث شود كه خود را از آنچه واقعا هستيم كمتر احساس كنيم. متأسفانه در چنين مرحله اي ممكن است فرد براي آنكه خود را به عنوان عضوي مورد ذيرش به گروه بقبولاند عقب نشيني كرده و از كار اخلاقي كه قصد دارد انجام دهد. دست بكشد. اگر به خاطرتان مانده باشد اين موضوع در مهارت خود آگاهي تحت عنوان فشار گروهي مطرح شد.

   افكار ناكار آمد

  مهم ترين وشايع ترين موانع در راه پرورش تفكر خلاق، افكارناكارآمد است كه اهميت آن به مراتب بيش از موانع تاريخي. فرهنگي. زيستي. جسماني و اجتماعي است. آن دسته از موانعي كه تاكنون درباره ي آن صبحت شد. تا اندازه ي بسيار زيادي عوامل خارجي اند. چرا كه اكثر از بيرون بر فرد تحميل مي شوند. تعداد زيادي از آنها براي كساني كه دنبال بهان هاي براي عدم خلاقيت خود مي گردند. دلايل خوبي به شمار مي روند.

اين كه برخي از مردم خود را با اين دلايل قانع مي سازند كه عوامل بيروني هرگز نگذاشته اند تا خلاقيت خود را نشان دهند. در واقع به بهانه اي متوسل مي شوند كه بخودي خود يك فكر ناكارآمد به حساب مي آيد.

رسد آدمي به جايي كه بجز خدا نبيند                                بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت

افراد مي توانند به واسطه كشف وحذف افكار ناكارآمد خود كه عمدتا داراي ريشه هاي تاريخي، فرهنگي، زيستي، جسماني و اجتماعي اند، خلاق تر شوند.

ارتباط تفكر خلاق وشوخ طبعي

  ويژگي هاي مختلفي براي انسان در نظر گرفته شده است كه وجه تمايز او را از ديگر موجودات نشان مي دهد. انسان موجودي ناطق، ابزارساز، اجتماعي و...

ولي يكي ديگر از ويژگي هاي تقريبا منحصر به فرد ما انسان ها، توانايي خنديدنمان است. به اين خاطر مي توان گفت انسان موجودي خندان است. به احتمال زياد، هر يك از ما ميوميوي گربه يا عوعوي سگ را شنيده ايم ولي آيا تا به حال كسي لبخند يا قهقهه يكي از اين جانوزان را ديده است! ممكن است كه شما بگوييد جانوران شادي خود را با حركت وحالت هايي غير از خنده نشان مي دهند. گرچه كه شما كاملا درست مي گوييد ولي همين مسأله كه فقط انسان است كه شادي خود را با خنده بروز مي دهد، وجه تمايز ماست.

  بدون خنده زندگي براي غالب مردم غيرقابل تحميل است. براي بسياري از مردم، شوخي ، راه اصلي احساس رضايت و يك نيروي شفابخش است.

   شوخي و شوخ طبعي ضمن اينكه خود، رفتاري خلاق محسوب مي شود، تسهيل كننده خلاقيت هم هست. اگر بخواهيم شوخ طبعي را براساس مؤلفه هاي تفكر خلاق ارزيابي كنيم. مي بينيم كه هر چهار مؤلفه سيالي، ابتكار، تخيل وانعطاف پذيري اجزاء ضروري شوخ طبعي است و بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت كه شوخ طبعي، فرآورده تفكر خلاق است. بدين معني كه اگر خلاقانه فكر نكنيم قاعدتا نمي توانيم شوخ طبع باشيم.

   بر طبق يك تعريف ، شوخ طبع كسي است كه خلاقيتش منجر به اظهار نظرها ، داستان ها و موضوعات خنده آور مي گردد. چنين شخصي قادر است به خود و وقايع زندگي بخندد و در عين حال با مردم و وقايع مرتبط باقي بماند. شوخ طبعي، موانع تاريخي، زيستي، جسماني، اجتماعي و رواني را كم رنگ مي كند و در نتيجه راه خلاقيت راه همواره مي كند.

  براي افرادي كه استعداد خود را در شوخ طبعي پرورش مي دهند و در اين راه بكار مي برند مشاغل خلاقانه اي نظير طراحي كاريكاتور، طنزنويسي، نويسندگي يا هنرپيشگي كمدي به انواع مختلف وجود دارد.

بسياري از پژوهشگران تفكر خلاق معتقدند كه جرقه ي راه حل هاي موفقيت آميز از طريق شوخ طبعي زده شدها ست.

البته روشن است كه بين مسخرگي وشوخ طبعي تفاوت بسيار است و بنا به همين تفاوت ها ، آنچه كه رفتاري خلاقانه محسوب مي شود و وخود منجر به پرورش تفكر خلاق هم مي گردد. شوخ طبعي است نه مسخرگي.

ناخوش آوازي به بانگ بلند قرآن همي خواند. صاحبدلي بر او بگذشت. گفت تو را مشاهره چند است؟ گفت هيچ. گفت پس اين زحمت خود چندين چرا همي دهي؟ گفت از بهر خدا مي خوانم گفت از بهر خدا مخوان

گرتو قرآن بر اين نمط خواني                               ببري رونق مسلماني

طبيعي است كه اگر فردي شوخ طبع نباشد، نمي تواند كه بلافاصله به فردي شوخ طبع بدل گردد، چرا كه شوخ طبعي نيز مانند ديگر خصوصيات آدمي، مهارتي است كه بتدريج رشد مي يابد. اقدام به فعاليت هاي از قبيل:

  • مطالعه مجلات طنز
  • مشاهده فيلم هاي كمدي
  • شرح تجارب شخصي با جنبه هاي طنز آميز
  • با ديگران شوخي كردن
  • شنيدن و خواندن لطيفه ها و داستان هاي طنز
  • ساخت لطيفه يا داستان طنز

باعث مي شود كه روحيه شوخ طبعي، بالاتر برود.

ضرورت تفكر خلاق در علوم

    با وجود آن كه تصور خلاق نقش مهمي درعلوم داشته است ولي در دانشگاه هاي ما، هيچ آموزش رسمي در اين باره وجود ندارد. شايد شما هم با اين گفته يك دانشجوي دكتراي يك از رشته هاي مهندسي هم عقيده باشيد. درت مام مدت تصحيلات، فقط يك استاد درباره ي جنبه ي خلاق علم ب ما صحبت كرد و آن هم خارج از مواد درسي ما بود.

  علم معمولا به عنوان (دانش طبقه بندي شده) تعريف شده است. حال آنكه همين دانش حاصل انديشيدن ويافتن راه هاي ابتكاري وخلاق است.

لازم است كه ما مفهوم استاتيك علم را به عنوان مجموعه اي از حقايق به مفهوم ديناميك علم بعنوان يك كاوش هميشگي تبديل كنيم. زيرا علم يك فرآيند خلاق است. علم آن قسمت از مجموعه ي دانش است كه در آن مفاهيم جديد به طور مداوم از آزمايش و ادراك در حال پرورش بوده و منجر به آزمايش وادراك بيشتر مي گردد.

   بنا به اهميتي كه تفكر خلاق در باروري علوم دارد در غرب از سال 1954 به بعد، بسياري از دانشكده ها، آموزش خلاقيت را اعمال كرده اند.

      همچنين بسياري از مؤسسات براي جبران عدم آشنايي فارغ التحصيلان با تفكر خلاق، دوره هاي آموزشي داخلي براي آنان ترتيب مي دهند.

  در كشور ما هم، اين ضرورت تشخيص داده شده است و اميد مي رود كه دوره هاي آموزشي مربوطه به شكلي فراگير اجرا شوند.

خلاقيت و تجربه

مبناي خلاقيت در علوم و هنر، دانش وتجربيات گذاشته است. اگر شما بخواهيد در اين زمينه ها دستاورد خلاقانه اي را به بار آوريد حتما لازم است كه اطلاعات كافي را كسب كرده  و تجربه هاي متعددي را پشت سر گذاشته باشيد. قطعاً شما قبول داريد كه خلاقيت انيشتين در خلق نظريه نسبيت و پيكاسو در ابداع سبك كوبيسم مبتني بر دانش و تجربيات گذشته ي آنان بوده است. بسياري از وقات ما به غلط گمان مي كنيم كه بدون عرق جبين و آگاهي از تجربيات ديگران خواهيم توانست كه ناگهان اثري خلاقانه و بزرگ ازخ ود بجاي گذاريم. شايد اين موضوع در مواجهه با چالش هاي زندگي روزمره مصداق داشته باشد ولي قطعا در رابطه با خلق آثاري كه گنجينه بشري محسوب مي شوند، مؤثر نخواهد بود.

مهارت هاي ارتباطي

مهارتهاي ارتباطي

 

مقدمه

  در طول تاريخ، فقط بشر نبوده است كه زندگي اجتماعي را پيشه كرده است بلكه موجودات ديگري نيز مثل انسان به اين شيوه زندگي كرده و مي كنند. يكي از شباهت هاي زندگي اجتماعي انسان ها و ديگر موجودات، ارتباطات آنها با يكديگر است. ولي واقعيت اين است كه ارتباط هاي بين فردي ما انسان ها به حدي اهميت دارد كه وجه عمده ي تمايز زندگي جمعي انسان نيست به ديگر موجودات را رقم مي زند.

   شايد بتوان گفت كه ارتباط، يكي از قديمي ترين و در عين حال عالي ترين دستاوردهاي بشر بوده است. ارتباط در گذشته و براي انسان اوليه، علاوه بر كار كردهايي كه در جهت حفظ حيات و باري گرفتن از ديگران داشته، زمينه ساز فعاليت هاي اجتماعي وسر آغازي بر زندگي اجتماعي نيز بوده است. ارتباط، اساساً ، ميان دو يا چند نفر اتفاق مي افتد كه بواسطه آن دانش، عقايد يا تجارب خود را در زمينه اتفاقات گذشته، احتمالات آينده، موضوعات عام، موضوعات خاص و... به يكديگر منتقل مي كنند. برقراري ارتباط به دلايل مختلفي مانند وقت گذراني، بررسي مسايل شغلي و مسايل فردي، بيان انتظارا زناشويي و يا توقعات والدين از فرزندان، طرح اختلاف عقيده و موارد مشابه صورت مي گيرد. اما در هر حال، هيچ نوع ارتباطي جز به دليل احساس نياز شديد انسان برقراري تعامل اجتماعي بوقوع نمي پيوندد ، چرا كه برقرار كردن ارتباط با ديگران بسياري از نيازهاي او را بر طرف مي كند.

   اعتقاد بر اين است كه نيازهاي آدمي بر اساس يك سلسله مراتب مي باشد. در كليه ي سطوح اين سلسله مراتب، ارتباطات يكي از ابزارهاي اصلي واوليه ي رفع نيازهاي انسان است.

 

نياز به خود شكوفايي

نياز به عزت نفس

(خود را دوست داشتن ....)

نياز به تعلق خاطر

(بازي)

نيازهاي ايمني

(سرپناه؛ شغل ...)

نيازهاي فيزيولوژيك

(هوا، غذا، آب و ...)

سلسله مراتب نيازها برا ساس ديدگاه مازلو

تأثير روابط بين فردي بر انسان

   اگر مايل باشيد بنا به نقشي كه روابط بين فردي در سطوح مختلف زندگي ما ايفا مي كند، بيشتر به بررسي تأثيرات روابط بين فردي بپردازيم.

تأثير روابط بين فردي بر نيازهاي جسماني

   انسان اساسا سعي در حفظ بقاء خود دارد و ارتباط برقرار كردن به رفع اين نياز  كمك مي كند، نوزاد انسان در بدو تولد براي حفظ بقا از طريق گريه كردن (به عنوان اولين ابزار ارتباطي) به ديگران مي فهماند كه گرسنه است و يا دردي دارد. والدين و ديگران نيز متوجه نياز كودك مي شوند و بدين ترتيب نيازهاي وي بر آورده مي شوند.

   بتدريج كه نوزاد به كودك تبديل مي شود، علاوه بر بقاء، براي رشد و سلامتي نيز نياز به ارتباط با ديگران دارد.

   ما انسان هاي بزرگسال همچون يك نوزاد بايد هم براي حفظ بقاء خود و هم رشد، پيشرفت و سلامتي دائما با ديگران در تعامل باشيم. ما مريض مي شويم و به پزشك مراجعه مي كنيم. ما در محيط دانشگاهي وشغلي خود نياز به روابط اجتماعي با ديگران داريم و .... (كافي است كه روابط تان با ديگران دستخوش تغيير شود تا متوجه شويد، روابط بين فردي چه اهميت شگرفي دارند).

تأثير روابط بين فردي بر نياز به امنيت:

   ارتباطات، نياز ما به امنيت را نيز برطرف مي كند. اگر شما ترم تابستانه گرفته باشيد ولي به شما خوابگاه ندهند براي حفظ امنيت خود، به احتمال زياد با مسؤول خوابگاه يا امور دانشجويي صحبت كرده و مشكل خود را در ميان مي گذاريد.

   پس از فارغ التحصيلي، يكي از عوامل مهم در يافتن شغل مناسب، داشتن مهارت هاي ارتباطي است. طبيعتاً از بين فارغ التحصيلان مختلف، آن دسته كه در ايجاد وتوسعه ارتباطات ماهرتر باشند، سريع تر به شغل مورد نظر خود دست خواهند يافت. اگر به اين گفته معتقد باشيد كه مهم نيست چه مي دانيد بلكه مهم اين است كه چه كساني را مي شناسيد. معلوم مي شود كه به تاثير روابط بين فردي بر نياز به امنيت، آگاهي داريد.

تأثير روابط بين فردي بر نياز به تعلق خاطر داشتن

   همه ي ما به دنبال يافتن كساني هستيم كه با آنها احساس راحتي كرده و از ارتباط با آنها لذت ببريم و در كنار آنها تجارب بيشتري كسب كنيم. ما نياز به معاشرات با ديگران و پذيرش و تاييد آنان داريم. ضمن اينكه دوست داريم ديگران را بپذيريم و آنها را تاييد كنيم. نقطه ي مقابل اين نياز، احساس تنهايي است.

  از جمله عوامل مهم در تعيين اينكه ما چقدر در جمع پذيرفته شده و يا مطرود شويم، تسلط ما در مهارت هاي ارتباطي است.

تأثير روابط بين فردي بر نياز به عزت نفس

   ما بخشي ازطرز تلقي هاي خود را نسبت به خودمان از برداشت و نظر ديگران در مورد خويش كسب مي كنيم. اين فرآيند نگريستن به خود ازمنظر و دريچه چشم ديگران تا آخر عمر ادامه مي يابد. بدين ترتيب، عزت نفسا نسان به عنوان ميزان ارزشي كه شخصي براي خود قائل است در تمام مراحل زندگي او تحت تأثير نحوه ي ارتباط ديگران با اوست. به همين دليل كساني كه فاقد مهارت هاي لازمبراي برقرار كردن ارتباطات ميان فردي اند. ممكن است كه در برخي از عرصه هاي زندگي موفق باشند اما به دليل ضعف در ارتباطات، به سختي به حس اساسي رضايت از خود، ديگران و در مجموع زندگي، نايل گردد.

تأثير روابط بين فردي بر نياز به خود شكوفايي

   اگر نگاهي گذار به فعاليت هاي خود داشته باشيم. مي بينيم كه ما به عنوان انسان به دنبال چيزهايي بيش از بقاء، امنيت و آرامش ، تعلق خاطر و عزت نفس هستيم. ما انسان ها ماهيتاً كمال جو هستيم، دوست داريم ابعاد جديديد را در خود پرورش دهيم، ديدگاه هاي خود را بسط دهيم، تجارب متفاوت و چالش انگيزي داشته باشيم و مهارت هاي جديدي را كسب كنيم. ما مي خواهيم با محقق ساختن ظرفيت هايخ ود به بالاترين حد و جوديمان برسيم. كداميك از موارد فوق هستند كه ارتباط هاي بين فردي نقشي در آن نداشته باشد؟

    واقعيت اين است كه روابط بين فردي نه تها حركت ما را در مسير كمال و خود شكوفايي تسهيل مي كنند بلكه در درجه ي اول راه را به ما نشان ميد هند: غالباً اولين بار در تعامل با ديگران است كه توانايي هاي خود را مي شناسيم. توانايي هايي كه تا پيش از آن اثري از آنها نبوده است. همچنين ديگران به ما كمك مي كنند تجاربي  طرز فكرهاي جديدي بيابيم.

   گفتگو با ديگران موجب مي شود افقد يدمان در مورد خودمان و ارز ش ها، روابط، وقايع و شرايط گسترش يابد و در نتيجه ما به رشد و كمال بيشتري دست خواهيم يافت.

   يكي ديگر از شيوه هاي رشد و كمال، آزمودن تعابير و تفاسير جديد از خودمان است . از اين جهت نيز ما محتاج ارتباط هستيم.

  گاهي اهداف و مشكلات خود را با ديگران در ميان مي گذاريم. گاهي نيز بدون توجه به رفتارمان، هويت هاي جديد را مي آزماييم، واكنش و پاسخ ديگران را در نظر مي گيريم و تصميم مي گيريم كه آيا اين هويت جديد را بپذيريم يا به سوي همان هويت قبلي خود باز گرديم.

تعريف مهارت هاي ارتباطي

  طبق تعريفي كه محققان از مفهوم مهارت هاي ارتباطي ارايه داده اند. اين مهارت ها عبارتند از توانايي برقراري رابطه با ديگران به شكل كارآمد و مؤثر، لازم است كه اين رابطه در عين اينكه براي خود شخص مفيد است. براي شخص مقابل هم سودمند باشد. به عبارت ديگر مهارت هاي ارتباطي كه بعضا مهارت هاي اجتماعي يا مهارت هاي بين فردي نيز ناميده مي شوند عبارتند از توانائي فرد براي ارتباط برقرار كردن با ديگران در جهت برآورده نمودن نيازها، خواسته ها، حق وحقوق يا تعهدات به شيوه اي قابل قبول بدون اينكه به نيازها، خواسته ها، حق و حقوق يا تعهدات ديگران صدمه اي وارد آورد. هدف شما ممكن است رفع يك سوء تفاهم، تشريح يك ايده، دلداري دادن به دوستتان، پافشاري روي نظرتان، توجيه كردن استادتان در مورد ضرورت موضوعي كه به عنوان تحقيق در نظر گرفته ايد و يا قانع كردن ديگران جهت تجديد نظر در رفتارهايشان باشد؛ هر چه ما در برقراري ارتباط كارآمدتر باشيم. احتمال دستيابي ما به هدف هايمان بيشتر ميسر خواهد بود.

رفتارهاي مشترك در مراحل سه گانه ي مهارت هاي ارتباطي: 

مهارت روابط بين فردي مثل ديگر مهارت ها، فرايندي است كه از مراحلي تشكيل شده است مرحله ي اول، مرحله ي دوم و مرحله ي سوم. اما لازم است كه قبلا ز پرداختن به اين مراحل از چند رفتارصحبت شود كه در همه اين مراحل، تأثير بسياري دارند .

1.تبسم :

  تبسم نشانه ي آمادگي ما در ايجاد ارتباط با ديگران محسوب مي شود. وقتي ما با روي خوش همراه با تبسم با فرد ديگري به صحبت مي پردازيم در حقيقت با اين طرز رفتار خود مي خواهيم به طرف مقابل بفهمانيم كه مايليم با او رابطه برقرار كنيم . معمولا انعكاس يك تبسم،  تبسمي ديگر است اين واقعيتي است كه تبسم همه جا حاكي از آن نيست كه زندگي بر وفق مراد است ولي وقتي كه مي خواهيم با فردي ديگر باب گفتگو را باز كنيم لبخند ما، محيط مناسبي، را براي شروع يك ارتباط فراهم مي كند.

2. برخورد خوش :

   زماني كه در برخورد با ديگران رفتار ما خشك و دور از نشانه هاي تمايل به ارتباط است. طبعاً نبايد انتظار داشته باشيم كه طرف مقابل تمايلي به ارتباط با ما داشته باشد. ابرو در هم كشيدن، روي بر گرداندن ونداشتن تماس چشمي نشانه هاي بي ميلي نسبت به برقراري رابطه با ديگران است و بر عكس، گشاده رويي، توجه مأدبانه به ديگران و دقت در تماس هاي چشمي مقدمات اوليه برقراري ارتباط است.

3.تماس چشمي

چشم ها آيينه ي روح اند. چشم هاي ما اطلاعات مهم و پيچيده اي درمورد احساس ما به ديگران   مي دهد. ما با نگاه كردن به طرف مقابل مي فهمانيم كه به صحبت كردن با او علاقه مند هستيم. با نگاه كردن به صورت وچشمان فرد مقابل حين اينكه او با ما صحبت مي كند به او مي فهمانيم كه مايليم حرف هاي او را بشنويم. بديهي است خيره شدن به چشمان فرد مقابل ممكن است در پاره اي موارد نتيجه عكس داشته باشد و يا موجب بد گماني و سوء ظن او شدن و يا او را ناراحت كند بنابر اين در اين كار نبايد جانب احتياط را از دست داد.

نكته اي كه در بسياري از مواقع جواب مي دهد اين است كه در خلال نگاه هاي خود گهگاه تبسمي دوستانه بر لب داشته باشيم. طرف مقابل هر چند در رفتار خود بي تفاوت باشد. به تدريج تحت تأثير اين گونه رفتارهاي ما قرار گرفته و عكس العمل مثبتي از خود بروز خواهد داد.

   البته وقتي كه نگاه ما به فرد مقابل همراه با علاقه به شروع يا ادامه ي گفتگو نباشد طبيعتاً اين پيام هم منتقل خواهد شد.

   فراموش نكنيم درست است كه بخش اعظم مهارت هاي ارتباطي مبتني بر گفتگو و صحبت و به عبارت ديگر رفتارهاي كلامي است. ولي رفتارهاي غير كلامي كه به برخي از آنها اشاره شد. اهميتي كمتر از رفتارهاي كلامي ندارند.

   رفتارهائي نظير حالات چهره اي، حركات دست و سر، تماس چشمي، فاصله با طرف مقابل و... مهم ترين منبع اطلاعاتي براي درك احساس ديگران به خودمان وبالعكس است اگر شما به شكل كلامي دوستتان را دعوت كنيد كه به سينما بيايد (علي امروز با من به سينما مي آيي) ولي به شكل غير كلامي (حالات چهره اي و...) پيغام متفاوتي بدهيد. او به صادقانه بودن دعوت شما شك مي كند.

  برخي از اظهارات غير كلامي نظير تغيير دهانه مردمك خارج از كنترل ماست. ولي رفتارهاي ديگر كه عمدتا ناشي از هيجان هايي نظير خشم، غم يا اضطراب است. بيشتر قابل كنترل هستند. همان طوري كه اشاره شد حالات چهره اي و حركات دست و سر و ژست هاي بدني نقش مهمي در انتقال احساسات ما به ديگران واحساسات ديگران به ما ايفاء مي كند. شش هيجان اصلي كه از حالات چهره قابل تشخيص اند عبارتند از: غمگيني، خشم، تنفر، ترس، تعجب وخوشحالي و بي اعتنائي كه ممكن است هيجان هفتم باشد. تحقيقات زيادي وجود دارد كه نشان مي دهد حالات چهره اي ناشي از اين هيجان ها جهانشمول بوده و ربطي به فرهنگ ندارد.

   قبل از اينكه به بحث درباره ي مرحله ي اول مهارت روابط بين فردي بپردازيم. لازم است به اين نكته دقت كنيم كه اين مهارت ها هم توانايي ايجاد يك ارتباط بين فردي را به ما آموزش مي دهند و هم اينكه چگونه ارتباطات فعلي خود را با اطرافيانمان بهبود دهيم. به علت كمبود وقت در اينجا، بيشتر به توانايي ايجاد يك ارتباط بين فردي پرداخته مي شود.

مراحل يك ارتباط بين فردي مؤثر

مرحله ي اول: شروع

  يكي از نشانه هاي سلامت رواني، وجود روابط بين فردي كارآمد است. روابط گرم و صميمي با انسان هاي ديگر منبع ايمني، اعتماد، راحتي وآسايش هر كدام از ماست. گرچه كه به هنگام رويارويي با مشكلات و در مواقع سخت زندگي، عاملي كه بيشترين كمك را به ما خواهد كرد. توانايي ها و نقاط قوت خودمان خواهد بود ولي به هيچ وجه نمي توان منكر نقش مؤثر مجموعه ي شبكه ي ارتباطي درگذر از اين بحران ها شد. همكلاسي هاي همدل، همكاران شفيق،آشنايان دلسوز، دوستان صميمي و خانواده ي پذيرا همه جزء شبكه گسترده ي ارتباطي تك تك ما هستند كه امكان داشتن احساس بهتري را براي ما مهيا خواهند كرد.

   مهم ترين نكته اي كه هنگام شروع يك گفتگو يا ارتباط بين فردي مؤثر بايد مد نظر قرار دهيم اين است كه اين امكان وجود دارد كه شخص مقابل به علت شرم و حياي ذاتي از آغاز كردن صحبت و گفتگو امتناع كند و از اينكه طرف مقابل تمايلي به گفتگو نداشته باشد بترسد. حال اگر هم ما و هم فرد مقابل داراي چنين ذهنيتي باشيم قاعدتا هيچگاه رابطه اي شكل نخواهد گرفت.

يادآوري افكارناكارآمد كه به كرات به آن اشاره شده است بار ديگر لازم به نظر مي رسد.

   همان طوري كه گفته شد، مطمئنا متوجه هستيد كه خود آگاهي وارزيابي افكار واحساسات باز هم تأثير بسياري در داشتن جرأت آغاز گفتگو و رابطه دارد.

    در هر صورت، براي شروع يك گفتگو، چه به اندازه ي كافي شجاعت داشته باشيم، و چه دراين باره مردد باشيم، متخصصان مهارت هاي ارتباطي، شگردهاي زير را توصيه مي كنند.

1. يك سلام همراه با لبخند ارائه كنيد.

رفتارهاي كلامي و غير كلامي ما مهم ترين شاخص هايي هستند كه ديگران با توجه به آنها ما را مورد قضاوت قرار مي دهند. شايد شما هم اين جمله را شنيده باشيد كه اولين تأثير ماندني ترين تأثير است وقتي كه طرف مقابل ما شاهد رفتارهاي كلامي و غير كلامي اي باشد كه منجر به فعال شدن طرحواره ي يك فرد محترم و مؤدب در ذهنش گردد، قطعاً اولين اثري كه ما بر وي به جا مي گذاريم به حدي گرما زا خواهد بود كه كوه يخي بين ما را ذوب كند.

سلام همراه با لبخند علاوه، بر اينكه پذيرش فرد مقابل ما را بر خواهد انگيخت، موجب بر انگيختگي اعتماد به نفس ما هم خواهد شد.

2.ازپرسش هاي ساده استفاده كنيد.

يك پرسش ساده اين امكان را فراهم خواهد كرد كه بتوانيم با فردي كه تاكنون اصلاً او را نديده ايم ارتباط برقرار كنيم. به سه شكل مي توان از اين شيوه استفاده كرد.

بعداز سلام همراه با لبخند، سووالي را مطرح كنيد.

(معذرت مي خواهم، آيا شما ساندويچ فروشي خوبي را در اين اطراف مي شناسيد؟

ببخشيد من به تازگي در اين منطقه ساكن شده ام و با بافت آن آشنايي ندارم. آيا ممكن است در اين باره اطلاعاتي را به من بدهيد؟

عذر مي خواهم شما مي دانيد از چه مسيري مي توان به ميدان ... رفت )

  در اينجا لازم است كه در مورد دو نوع سووال بسته و باز توضيحاتي داده شود. سووالات بسته به سووالاتي گفته مي شود كه پاسخ آنها در حد بله يا خير بوده يا بسيار كوتاه است . معمولا اين گونه سووالات با اين كلمات شروع مي شوند. (ايا) كي كدام، چه كسي چرا، چه.

*آيا شما در اين حوالي زندگي مي كنيد؟

كي به اينجا آمديد؟

كدام كتاب مال شماست؟

در عوض سوالاات باز سووالاتي هستند كه پاسخ هاي توصيفي يا تشريحي را به دنبال خواهند داشت.

شما چگونه به اين كار علاقه مند شديد؟

براي تعطيلات خود چه برنامه اي داريد؟

بازي فوتبال ديشب را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

توصيه شده است كه در شروع يك ارتباط از سووالات بسته يا نيمه باز (سووالاتي كه توضيحات مفصلي را نياز نداشته باشند) استفاده شود.

3. به علاقه مندي طرف مقابل توجه كنيد.

براي آغاز صحبت كافي است توجه كنيم فرد مقابل به چه چيزي علاقه مند است كتاب ، موسيقي، شعر، طبيعت و... سپس درباره موضوع مورد علاقه او پرسش هايي را مطرح كنيم. مثلا اگر وي گيتاري را با خود حمل مي كند مي توان           از او بپرسيد: آيا خيلي وقت است گيتار مي نوازيد؟)

  اگر فرد مقابل كتابي در دست دارد، به همين ترتيب مي توان درباره ي كتاب پرسش هايي را مطرح نمود و همين روش را ادامه داد. ممكن است فرد مقابل به عكاسي علاقه مند باشد. پس ما بايد از اين فرصت در جهت ايجاد يك گفتگو، نهايت استفاده را ببريم.

4.از شخص مقابل در حد متعارف تمجيد كنيد.

ديگران معمولا داراي ويژگي و وضعيت هايي هستند كه مي توان با استفاده از آنها، گفتگوي هدفمندي را آغاز كرد.

چقدر موهاي شما مرتب است!

چقدر با دقت مطالعه مي كنيد!

پيراهن تان خيلي به شما مي آيد!

5. در مورد خودتان اطلاعات دهيد.

راه ديگر شكل گرفتن يك ارتباط در قالب گفتگو اين است كه ابتدا در مورد خودمان اطلاعاتي به طرف مقابل بدهيم. مثلا اينكه چه مي خوانيم با چه دانشگاهي مي رويم يا شغلمان چيست يا اهل كجا هستيم يا ...

منطقي كه در وراي اين روش نهفته است اين است كه بعضي از افراد تصور مي كنند كه پرسش درباره ي كار افراد، يك نوع كنجكاوي غير مؤدبانه يا فضولي به شمار مي آيد. مسلماً اين طرز فكر راه ايجاد هر رابطه اي را سد مي كند. بايد سعي كنيم چنين سدي در روابط ما با ديگران پيش نيايد. به همين علت خوب است كه در قالب جمله هاي كوتاه، ساده و قابل فهم براي طرف مقابل، از خودمان اطلاعات بدهيم. بر عكس اگر نخواهيم كه طرف مقابل از ما اطلاعاتي داشته باشد. براي ايجاد رابطه سدي را بوجود آورده ايم كه احتمالاً منجر به يك رابطه دو طرفه نخواهد شد.

مرحله ي دوم . ادامه گفتگو

درست است كه توانايي شروع يك گفتگو، شرط لازم ايجاد يك ارتباط دو جانبه مي باشد. اما شرط كافي نيست. توانايي ادامه دادن به يك گفتگو ، بخش ديگري از مهارت هاي ارتباطي است كه منجر به توانمند شدن فرد در زمينه ي ارتباط با ديگران مي شود. براي اين مرحله هم اجزايي در نظر گرفته شده كه عبارتند از:

1. هنر گوش دادن را فرا بگيريد:

واقعيت اين است كه گوش دادن يكي ازمهم ترين توانايي هايي است كه هم در شروع، هم در ادامه و هم در خاتمه يك گفتگو، كاربرد دارد. چرا كه با گوش دادن صحيح معمولا حس خود ارزشمندي در فرد مقابل فعال شده و همين موضوع روند ارتباط را در هر مرحله اي تسهيل مي كند.

  وقتي كه فرد توانايي لازم را در اين زمينه به دست آورد به احتمال زياد جو تفاهم آميزي را بوجود خواهد آورد كه طرفين سعي خواهند كرد نظرات يكديگر را هم مد نظر قرار دهند. گوش دادن فرآيند فعالي است كه طي آن شنونده تصميم بر اين دارد كه توجه لازم را معطوف به صحبت هاي طرف مقابل نمايد. گوش دادن ايجاب مي كند كه بر پيام هاي كلامي و غير كلامي طرف مقابل متمركز باشيم.

ويژگي هاي شنونده ماهر

  اگر بخواهيم توانايي خود را در گوش دادن بالا ببريم. در نظر گرفتن نكات زير به ما كمك خواهند كرد.

الف. محيط مناسب خوب گوش دادن را فراهم كنيد.

سعي كنيد گفتگو در محيطي صورت گيرد كه عوامل مزاحمي نظير سر و صداف گرما يا سرما، تهويه هوا و ... كه مي تواند مخل تمركز شما درفرآيند گوش دادن باشد، در حداقل ميزان باشند.

ب. خوب گوش دادن مستلزم توجه كردن است.

  در گوش دادن توجه كردن با دو هدف صورت مي گيرد. اول اينكه با تمركز بر محتواي صحبت هاي فرد پي مي بريم كه او چه مي گويد و دوم اينكه سعي كنيم احساس و هيجان گوينده را هم درك كنيم. لبخند، تماس چشمي، تن صدا، تأكيد بر كلمات خاص، حالاات چهره ايف حركات دست و سر و رفتارهاي حاكي از حواس پرتي نظير بازي كردن با خودكار علائمي هستند كه احساسات طرف مقابل را آشكار مي كنند. سهل انگاريد ر هر يك از اين دو مورد موجب خواهد شد كه كارايي ما به عنوان عضوي از يك رابطه ي دو طرفه كاهش يابد. چنانچه به گفته هاي فرد مقابل و به حالت هاي احساسي وي مثل غم، خشم، شادي، حسرت و... كه ممكن است مرتبط يا غير مرتبط با صحبت هاي او باشد، توجهي نداشته باشيم. يا رابطه بوجود آمده متوقف خواهد شد و يا ادامه ي فرايند ارتباط با مانع مواجهه خواهد شد.. بخشي از تفاوت بين شنيدن وگوش دادن به همين عامل توجه بر مي گردد. چرا كه گوش دادن يك عمل عمدي است كه فرد آگاهانه و يا تمركز لازم به منظور ارتباط برقرار كردن اطلاعات را دريافت مي كند حال آنكه در شنيدن ما به صورتي كاملا منفعل در معرض اصوات اطراف قرار مي گيريم.

   بنابر اين سعي كنيد افكار مزاحم را از خود دور كرده و بر گفته ها و رفتارهاي غير كلامي مقابل متمركز شويد.

ج. لازمه گوش دادن فعالانه، صبور بودن است.

  صبر و شكيابي خصيصه اي است كه در بسياري از موارد كاركرد بهداشت رواني دارد ولي شايد بتوان عملي ترين مصداق آن را در توانايي گوش كردن يافت. گوش كردن بيشتر از هر فعاليت بشري مستلزم صبر است. در موقعيت ها ي بين فرد گاهي صحبت هايي داريم كه مي خواهيم آن را بلافاصله مطرح كنيم ولي طرف مقابل مشغول صحبت كردن است.

   وقتي كه به ابزار چند منظوره ي صبر مجهز شويم. خواهيم توانست بر اين خواسته ي خود غلبه كنيم و صبورانه، به گوش دادن صحبت هاي طرف مقابل ادامه دهيم. معمولا ضعف در گوش دادن فعالانه در افرادي وجود دارد كه مايلند آنچه را كه گوينده مي خواهد بگويد. خودشان بگويند و بدين ترتيب ناخواسته از مسؤوليت خطير گوش دادن شانه خالي مي كنند. صبر و شكيبايي اين توانايي را به ما مي دهد كه بتوانيم بر اين خصيصه ي سد كننده ارتباط غلبه كنيم. حسن ديگر صبوري در گوش دادن، اين است كه به فهميدن كمك مي كند و بسياري از مواقع مانع مي شود كه بحثي كه دوستانه شروع شدها ست به يك جدل مبدل شود. به ياد داشته باشيد كه اگر گوش نكنيد، زبانتان شما را كر خواهد كرد.

د. خلاصه كردن جزيي از گوش دادن صحيح است

خلاصه كردن موضوع صحبت يكي از مهم ترين قسمت هاي گوش دادن است.

بايد اجازه داد گوينده حرفش را تمام كند و سپس در موقعيت مناسب، صحبت هاي او را خلاصه كرد با توجه بهص حبت هايتان آيا برداشت من درست بوده است كه .... ؟

آيا منظور شما اين است .... كه  

پس به عبارت ديگر وقتي ما به صحبت هاي كسي گوش مي دهيم. قبل از ارزيابي وخلاصه كردن بايد اجازه دهيم فرد مقابل كاملا گفته ي خود را شرح دهد. اين موضوع در همه ي روابط بين فردي قابل اجراست حال چه اين رابطه، بين دو دوست قديمي باشد و چه بين دو نفر كه بتازگي يك گفتگو را آغاز كرده اند.

  نتيجه اينكه در ابتدابايد بدانيم كه گوينده راجع به چه چيز صحبت مي كند و بعد بر اساس اين دانسته ها،آن را خلاصه كنيم. مراقب باشيد كه بجاي خلاصه كردن، گفته هاي طرف مقابل را تفسير نكنيد.

هـ . گوش دادن ثمر بخش، پاسخ دهي را به دنبال دارد.

   همان طور كه مي دانيم ارتباط هاي بين فردي، يك فرايند خطي نيست كه طي آن يك نفر فقط صحبت كند و ديگري فقط گوش دهد. بلكه يك فرايند دو طرفه است كه طرفين نقش هاي خود را عوض مي كنند. در اين ميان، شنوندگان ماهر پاسخ هايي ارايه مي دهند كه حاكي از پيگيري وعلاقه مندي آنهاست. تماس چشمي، تكان دادن سر، قيافه اي كه نشانگر توجه و تمركز باشد. پرسش واظهار نظرهايي كه طرف مقابل را به تشريح هر چه بيشتر سخنانش دعوت مي كنيد. پاسخ ها و رفتارهايي اند كه اين احساس را در در فرد گوينده بوجود مي آورد كه ديگران به حرفهايش گوش مي دهند واين مسأله موجب مي شود كه واضح تر و با علاقه بيشتري سخنانش را پي بگيرد.

   ما فقط پس از اتمام صحبت هاي طرف مقابل شروع به پاسخ دهي نمي كنيم. بلكه بسياري از پاسخ هاي غير كلامي در حين گفته هاي فرد مقابل منعكس مي شوند. پس مهم است كه ما هم به پاسخ هاي كلامي و هم غير كلامي خود آگاهي لازم را داشته باشيم.

ي . گوش دادن فعال ايجاب مي كند كه مطالبي را بياد آوريم.

   بخش ديگري از گوش دادن به حافظ سپردن و متعاقبا بياد آوردن موضوعات مهم گفته هاي فرد مقابل است. روشن است كه ما بايد در ابتدا به اندازه كافي توجه را صرف گفته هاي فرد مقابل كنيم تا بدين ترتيب چيزي در حافظه بماند و به دنبال آن، آنها را بياد آوريم.

   حال با توجه به توضيحات فوق، علائم زير حاكي از ضعف درفرآيند گوش دادن فعالانه است.

حالات چهره اي نامناسب

فقدان تماس چشمي

قطع كردن صحبت هاي طرف مقابل

تغيير ندادن وضعيت بدني

تكان ندادن سر

رفتارهاي ناشي از حواس پرتي نظير ماليدن چشم، خميازه كشيدن، نوشتن يا خواندن حين صحبت هاي طرف مقابل

جالب اينجاست كه ممكن است هيچ كدام از علائم فوق مشاهده نگردد ولي باز هم فرايند گوش دادن فعالانه صورت نگيرد وجالب تر اينكه مي توانيد با استفاده از علائم فوق به فرد مقابل اعلام كنيد كه صحبت خود را تمام كند.

2. در صحبت كردن با ديگران خود را علاقه مند نشان دهيد:

علاقه مندي به ادامه گفتگو، عاملي است كه به سرعت توسطهر دو طرف كشف مي شود. به همين علت وقتي با كسي صحبت مي كنيم اگر بخواهيم كه گفتگو ادامه يابد. علاقه مندي به گفتگو، واسطه اي است كه ما را به اين مقصود خواهد رساند. شايد پاسخ به اين پرسش كمي مشكل باشد كه بايد چه كارهايي را انجام داد تا فرد مقابل متوجه علاقه مندي ما به ادامه ي گفتگو بشود چرا كه او با ارزيابي مجموع رفتارهاي كلامي و غير كلامي ماست كه به اين نتيجه خواهد رسيد؛ تماس چشمي مناسب، لبخند، گوش دادن مؤثر، حركات بدني نظير تكان دادن سر، تغييرات چهره اي متناسب با گفته هاي فرد مثلا بالا رفتن ابروها به نشانه ي تعجب، دنبال كردن صحبت هاي فرد مقابل با سووالات مرتبط و بسياري از فتارهاي ديگر، شاخص هاي علاقه مندي ما به گفتگو و ادامه ي آن است.

  شايد بتوان گفت كه گفتارهايد روني معطوف به علاقه مندي، عامل اوليه فعال شدن رفتارهاي علاقه مندانه ما به گفتگو با ديگران است. قطعا اينكه به صورت كاملا خود آگاهانه به خود بگوئيم من علاقه مندم كه اين گفتگو ادامه يابد يا (دوست دارم از اين ارتباط بوجود آمده چيزي را بياموزم و جملاتي نظير اين، در رفتارهاي ما انعكاس خواهد يافت.

3.علايق خود را مطرح كنيد.

  همان طوري كه لازم است براي شروع يك ارتباط وگفتگو ، به علايق فرد مقابل پي ببريم، ادامه ي گفتگو ايجاب مي كند كه او نيز از علايق، نظريات و عقايد ما آگاه شود. بنابر اين بهترين راه براي تداوم رابطه، اين است كه مطالب مورد علاقه ي خود را بازگو كنيم. وقتي كه ما درباره ي اين موضوعات صحبت مي كنيم. در حقيقت طرف مورد صحبت ما (كلمه ي رمز) را خواهد يافت. افكار ما درباره ي زندگي و واقعي آن، علايق و تمايلات ما و... مي توانند منشأ طرح د ه ها سؤال در ذهن طرف مقابل شود و همين موضوع، سر آغاز يك داد و ستد ارتباطي است.

  وقتي افكار خود را با ديگران در ميان مي گذاريم بهتر است كه خود را بجاي فرد مقابل بگذاريم، چرا كه همان طوري كه ما به عنوان يك شنونده مايليم مطالب، ساده، رسا، و مرتب ومنظم بيان شوند. ديگران هم طبعا داراي اين تمايل هستند.

4.به موقع موضوع صحبت را تغيير دهيد.

   ادامه ي بيش از حد صحبت درباره ي يك موضوع معمولا مانع از شكل گيري يك ارتباط دو جانبه مي شود. البته لازم است كه همين جا اين نكته ياد آوري شود كه ممكن است شما با كسي در رابطه با يك موضوع ساعت هاي طولاني و حتي در ملاقات هاي مكرر بحث كنيد. يعني هم بگوييد و هم بشنويد ولي گاه موقعيت هايي پيش مي آيد كه موضوع صحبت ما جذابيت آنچناني براي مخاطب ندارد. توانايي درك به موقع اين مسأله وتغيير دادن موضوع صحبت به سمت برانگيختن فرد مقابل توانايي است كه موجب قطع صحبت يكطرفه و واردشدن او در بحث مي شود.

مرحله ي سوم: پايان دهي

   پايان دادن به يك گفتگو در ارتباطي دو جانبه حائز اهميت است. اگر شروع ارتباط هاي بين فردي را به برخاستن هواپيما از سطح زمين و پرواز را به ادامه ي يك گفتگو تشبيه كنيم. پايان يك گفتگو همان فرود هواپيماست كه اگر فرود به درستي انجام نشود، ممكن است وقت وانرژي كه در دو مرحله ي قبل صرف شده، به هدر رود.

    در برخي از مواقع هواپيماي ارتباط، به درستي از زمين بلندشده و آسمان مبدأ تا مقصد را هم بدون هيچ نقص فني طي كرده و به راحتي در فروگاه مقصد بر روي زمين مي نشيند و بدين ترتيب هدف نهايي يك ارتباط بين فردي مؤثر و دو طرفه حاصل مي شود ولي برخي از اوقات شماي خلبان گرچه كه ارتباط را خوب آغاز كرده و خوب هم ادامه داده ايد ولي مجبوربه فرود اضطراري مي شويد. بنابر اين يك خلبان در مرحله ي اول پايان دادن به صحبت متوجه نقش فرود در فرايند پرواز مي گردد و در مرحله يد وم سعي مي كند كه در فرود هم، مثل ديگر مراحل، تسلط لازم را بدست آورد.

  حال با اين تفاسير، بكاربردن نكات زير به ما كمك مي كند چه به صورت طبيعي و چه به صورت اضطراري، به يك گفتگو و ارتباط بين فردي به شيوه اي مناسب، خاتمه دهيم.

1.سعي كنيد كه با يك احساس خوشايند دو طرفه به گفتگوي خود پايان دهيد.

مهارت هاي ارتباطي در دو سطح كاربرد دارد. بخشي از ارتباطات موقتي وگذار هستند كه به احتمال زياد در آينده تكرار نخواهند شد. مثالي كه در اين مورد مي توان زد، دو مسافر هستند كه بدون اينكه از قبل همديگر را بشناسند، در يك اتوبوس هم سفر شده اند.

  دومين دسته از ارتباطات ، ارتباطات دايم وعميقي هستند كه در گذشته شروع شده و به احتمال زياد تا آينده هم ادامه خواهد داشت مثل ارتباطي كه شما با اعضاي خانواده ود وستان صميمي خود داريد.

   گرچه يكي از كاركردهاي مهارت هاي ارتباطي ، تبديل كردن ارتباطات گذار به ارتباطات دايمي است. ولي ما بايد بتوانيم هر دو نوع گفتگوهاي مربوط به اين دو نوع ارتباط را به خوبي به اتمام برسانيم. حال چه در اتاق انتظار دندان پزشك، با فردي ديگر مشغول صحبت شويم و چه بادوستمان در حال گفتگو هستيم، ايجاد احساس خوب در خاتمه ي گفتگو علاوه بر اينكه تداوم ارتباط را بدنبال خواهد داشت شاخصي است از اينكه هم شما به عنوان يك گوينده شنونده كارآمدي لازم را داشته ايد وعلاوه بر آن همين احساس را در فرد مقابل هم ايجاد كرده ايد.

*از آشنايي با شما خوشحال شدم و اميدوارم كه مجددا شما را ملاقات كنم.

از صحبت هاي شما استفاده زيادي كردم

از صحبت كردن با شما انرژي گرفتم

  جملات فوق، نمونه جمله هايي هستند كه در خاتمه گفتگو با افراد ناآشنا رضايت واحساس خوب ما را آشكار مي كند و چون ما از فرد مقابل تمجيد كرده ايم به احتمال زياد همين حالت در او هم بوجود خواهد آمد.

البته ممكن است اين انتقاد روا مطرح شود كه بكار بردن اينگونه جملات تضمين كننده ي ايجاد احساس خوب در فرد مقابل نيست. در اين رابطه بايد گفت كه اولا احساس رضايت طرفين در يك ارتباط، مسأله اي نيست كه ناگهان در پايان يك گفتگو، نمايان شود بلكه اين احساس نتيجه ي يك شروع و يك ادامه ي رضايت برانگيز است كه اگر آن مراحل به درستي طي نشده باشند، شايد انتظار احساس خوب در فرد مقابل توقع نابجايي باشد.

  دوم اينكه حتي اگر ما نتوانسته باشيم كه ارتباط مناسبي را به جريان اندازيم باز هم بكار بردن اينگونه جملات (جملات فوق) شدت احساس ناخوشايند فرد را كم كرده و او با حالت بهتري از ما جدا مي شود.

چقدر اطلاعات خوبي در اين مرد داشتي ولي ولي باز هم بايد با هم حرف بزنيم.

ممنون كه به حرف هايم گوش كردي

جدا كه شنونده خوبي هستي

جملات فوق، نمونه جملاتي اند كه در ارتباطي كه فرد مقابل ما، كسي است كه مدت هاست با او در ارتباط هستيم پرده آخر را بخوبي طراحي خواهد كرد.

2.به رفتارهاي غير كلامي فرد مقابل توجه كنيد.

اهميت رفتارهاي غير كلامي اگربيشتر از رفتارهاي كلامي نباشد، قطعا كمتر نيست. وقتي كه افراد ازيك گفتگو خسته مي شوند معمولا خستگي خود را با زبان بدني به زبان مي آورند قطع تماس چشمي آنها با شما، صحبت نكردن، به ساعت نگاه كردن اين پا و آن پا شدن، بروز احساسات ناخوشايند در چهره، با دست ضرب گرفتن، تكان دادن صندلي، با جا كليدي خود بازي كردن از جمله رفتارهايي هستند كه به محض مشاهده آنها بايد به گفتگو پايان داد.

    ضمن اينكه فراموش نكنيم در روابط بين فردي نوع اول، بروز اين حركات بسيار شايع تر از روابط بين فردي نوع دوم است. طولاني نشدن گفتگو در ملاقات هاي اوليه قطعا بوجود آورنده ي اين گونه رفتارها خواهد شد.

3.دقت كنيد كه نقش فعال تري را در پايان دهي به عهده بگيريد

    فرد مقابل ما ممكن است به دو علت نتواند به گفتگو خاتمه دهد. يكي اينكه ممكن است فكر كند پايان دادن از طرف خودش باعث ناراحتي ما مي شود و ديگر اينكه متوجه علايم صادر شده از طرف ما در جهت پايان دادن به گفتگو نباشد. بنابر اين در هر دو حالت، اين خود ما هستيم كه مي توانيم در موقعيت مناسب به گفتگو خاتمه دهيم.

4.قبل از شروع يك موضوع جديد به گفتگو خاتمه دهيد.

   توصيه شده است كه بعد از نتيجه گيري در مورد يك موضوع به گفتگو پايان دهيد چرا كه با شروع موضوع جديد ممكن است هم خودمان و هم فرد مقابل خسته شود و در اين صورت رها كردن موضوع، ذهنيت خوبي را بوجود نمي آورد.

من مايلم كه درباره ي موضوعات مرتبط با موضوعي كه درباره ي آن با هم صحبت كرديم در ملاقت هاي بعدي، از نظرات شما استفاده كنم.

كاش مي توانستيم درباره ي با يكديگر به تبادل اطلاعات بپردازيم ولي مثل اينكه وقت اجازه نمي دهد.

با تمام شدن اين موضوع، بيشتر از اين مزاحمتان نمي شوم.

حال با توجه به سه مرحله ي فوق، گمان مي كنيد كه در كداميك از مراحل مهارت هاي ارتباطي، ماهرتر هستيد؟ آيا مي توانيد در موقعيت هاي مختلف زندگي، يك ارتباط را آغاز نماييد؟ آيا مي توانيد ارتباط هاي آغاز شده را ادامه دهيد؟ آيا مي توانيد با تسلط به ارتباط ادامه يافته پايان دهيد؟

افزايش كيفيت ارتباط با ديگران

   همانطوريكه مي دانيد. مهارت هاي ارتباطي در دو جهت كاربرد دارد.

1.افزايش مجموعه ارتباطي با ديگران

2.افزايش كيفيت ارتباطي با ديگران

طي اين قسمت اشاره محدودي به استفاده از مهارت هاي ارتباطي در جهت افزايش كيفيت ارتباطي شده است.

شما بعضا جملاتي نظير موارد زير را گفته يا شنيده ايد.

  چيزي كه الان مي گويي يا چيزيكه ديروز مي گفتي. زمين تا آسمان فرق دارد.

شايد به زبان اين را گفتيد ولي قيافه تان چيز ديگري مي گفت

تو اصلا فرصت صحبت كردن به من ندادي فقط تو بودي كه حرف مي زدي

شايد منظور تو چيز ديگري بود ولي شيوه برخورد تو بسيار ناراحت كننده بود

وقتي شما با آن لحن صحبت كرديد توقع داشتيد كه من چه عكس العملي نشان دهم

اگر موضوع را به روشني توضيح داده بودي، شايد من

چرا اينقدر موضوعات گذشته را پيش مي كشيد. چرا اصل مطلب را نمي گوئيد

اگر جملات فوق براي شما آشنا به نظر مي رسد شايد بد نباشد كه در ويژگي هاي ارتباطي خود بيشتر تعمق كنيد. توجه به نكات زير به شما كمك مي كند آگاهي بيشتري از مهارت هاي ارتباطي خود پيدا كرده ومتعاقبا با هدف گذاري سعي كنيد كه آنرا ارتقاء دهيد.

1.گوش دادن

آيا شما گوش دادن به صحبت هاي طرف مقابل را با توجه و همدلي انجام مي دهيد و يا اغلب احساس مي كنيد كه حواستان پرت شده يا بي قراريد؟

آيا اغلب صحبت هاي طرف مقابل را قطع مي كنيد؟

آيا در گفتگوهاي دو طرفه دچار سوء تعبير مي شويد.

2.گفتگو

صحبت هاي كوتاه چقدر براي شما آسان است؟

چقدر در ارزيابي جو گفتگو ماهر هستيد كه بتوانيد به تناسب از يك روش مناسب با جو استفاده كنيد؟ به عبارت ديگر آيا به تناسب جدي، دوستانه يا .... گفتگو مي كنيد؟

3. احترام

آيا براحتي و با قاطعيت از طرف مقابل تمجيد مي كنيد؟

آيا تماس چشمي برقرار كرده و در آنچه كه مي گوئيد سر راست و شفاف هستيد؟

آيا احساس ناراحتي كرده و مي خواهيد به سرعت گفتگو خاتمه يابد؟

4.درخواست

آيا اين حق را به خودتان مي دهيد كه از ديگران خواسته هائي داشته و يا با (نه گفتن) مسووليت هائي را نپذيريد؟

آيا خواسته هاي خود را غير مستقيم و مبهم مطرح مي كنيد؟

آيا اغلب اين فكر به ذهن شما مي آيد كه او بايد مي دانست كه خواسته من چيست؟

5 .شكايت

   آيا هر چقدر كه بخواهيد، از طرف مقابل شكايت كرده و به او غر مي زنيد يا اين كار را تا وقتي كه ديگر وضعيت غير قابل تحمل باشد به تعويق مي اندازيد؟

  آيا وقتي كه از طرف مقابل ناراحت مي شويد خود را محقق مي دانيد كه به هر شيوه اي كه خواستيد به او اعتراض كنيد؟

آيا بر اعتراض خود پافشاري مي كنيد؟

6.زبان بدن

آيا داراي عادتي هستيد كه ارتباطتان را با ديگران مختل كند؟ به عنوان مثال دائما لبخند بزنيد. بسيار جدي يا بي قرار باشيد. بسيار آرام يا بلند صحبت كنيد. به فرد مقابل به لحاظ فاصله، بسيار نزديك شده و يا زياد فاصله بگيريد. حركات دست و سرتان زياد باشد يا به شدت رسمي بايستيد؟

7.ظاهر

   آيا شيوه لباس پوشيدن يا حالت موي شما پيام هاي گمراه كننده اي را به طرف مقابل مي دهد؟

آيا شيوه لباس پوشيدن يا حالت موي شما منفعلانه تر، اقتدار طلب تر، نامنظم تر يا .... از آنچه كه شما واقعا هستيد. به نظر مي رسد؟

نكته:

   در شهرهاي بزرگ، عامه مردم، درطول روز با استرس هاي فراواني مواجه مي شوند. هيجان هاي ناخوشايند عديده اي را احساس مي كنند. با مشكلات و تصميم گيري هاي متعددي برخورد مي كنند و ... اين مسايل موجب مي شود كه علاقه ي آنها به گسترش وافزايش كيفيت روابط اجتماعي شان كاهش يابد. شايد اصرار ما در جهت اجتماعي تر شدن وبرقراري ارتباط با ديگران، دفاع هاي ديگران را برانگيزد و موجبات دلسردي ما را فراهم كند. پس بهتر نيست در ارتباط برقرار كردن دست به عصاتر عمل كنيم؟

مهارت حل مسئله و تصميم گيري

مهارت حل مسأله و تصميم گيري

در زندگي ما انسان ها واقعيت هاي متعددي وجود دارند كه ما چه بخواهيم و چه نخواهيم با آنها مواجه خواهيم شد. طي مباحث قبل به بررسي دقيق تر اين واقعيت ها و نيز چگونگي رويارويي با آنها پرداختيم. از جمله واقعيت هايي كه هر كدام از ما دائما با آنها برخورد داشته و خواهيم داشت، مشكل و تصميم گيري است.

حتما شما اجزاء رواني انسان ومثلث آنرا به خوبي به ياد داريد. مسايل با مشكلات و تصميم گيري از جمله مواردي هستند كه با مهم ترين بخش مثلث دستگاه رواني انسان در ارتباط است. تفكر كه كاركرد مغز ماست. موجب مي شود كه از عهده ي حل يك مسأله برآييم و يا تصميمي اتخاذ كنيم. حال اگر روش حل مسأله و يا شيوه ي تصميم گيري ما معيوب باشد، بديهي است كه ديگر اجزاي رواني ما يعني احساسات و رفتار نيز به شكلي ناكارآمد فعال خواهند شد.

   موضوع مهم حل مسأله و تصميم گيري مورد توجه بسياري از محققان و پژوهشگران واقع شده است. يافته ها دال بر آن است كه مهم نيست افراد در زندگي با مشكل، دردسر ، گرفتاري، انتخاب و..... روبرو نشوند. بلكه مهم آن است كه در مواجهه با اين گونه موقعيت ها بتوانند به شيوه اي صحيح عمل كنند. بعضي از افراد حتي قادر به بر طرف كردن مسايل روزمره ي خود نيستند و در مقابل كوچكترين مسأله يا انتخاب، دچار پريشاني، دستپاچگي، آشفتگي وناراحتي مي شوند. در مقابل اين گروه، افراد ديگري نيز وجود دارد كه در حل مسايل ومشكلات متنوع ومواجهه با موقعيت هاي مستلزم تصميم گيري نه تنها دچار آشوب نمي شوند بلكه به اين سطح از خودآگاهي دست مي يابند كه نقاط ضعف خود را بهبود بخشند. عمده ترين علت موفقيت اين افراد آن است كه به هنگام روبرو شدن با مشكلات وگرفتن يك تصميم از روشي منظم و مرحله به مرحله استفاده مي كنند حال آنكه افراد گروه اول فاقد اين توانمندي هستند.

*ويژگي هاي افراد فاقد توان حل مسأله و تصميم گيري

1. وجود مشكل را دليل بر ضعف، بي كفايتي، بي لياقتي، بي استعدادي، ناداني و... خود مي دانند.

2.به هنگام مواجهه با مشكلات و مواقعي كه بايد تصميمي بگيرند، مرتب خود را سرنزش وملامت مي كنند.

3. معتقدند كه يك دنياي خوب، دنياي خوب بدون مشكل است.

4. روش معمول اين افراد، اجتناب يا فرار است.

5.معمولاً بدون انديشيدن كافي و با عجله و تكانشي عمل مي كنيد.

6.در مقابل مشكلات وموقعيت هاي تصميم برانگيز احساس درماندگي ونااميدي مي كند.

7.قادر به پيش بيني پيامد راه حل ها و نتيجه تصميم گيري هاي خود نيستند.

    مسلم است كه داشتن چنين شيوه اي نه تنها به فرد كمك نمي كند تا از استرس مربوطه رهايي يابد، بلكه احساس و رفتار بعدي ناشي از اين شيوه، خود، استرس ناخوشايندتري را بوجود مي آورد. تبيين اين قضيه نيز بسيار روشن است. هر مسأله يا تصميمي، ماهيتا يك موقعيت استرس را پديد مي آورد و وقتي كه فرد، مسأله را به درستي حل نكرده و يا تصميم مناسبي نگيرد، بر شدت احساس استرس افزوده خواهد شد و استرس در نهايت، موجب فعال شدن هيجان هاي ناخوشايند او خواهد شد.

   با اين توضيحات ، ضرورت مهارت در حل مسايل ومشكلات زندگي وتصميم گيري بر همه روشن وآشكار است. ولي ذكر يك نكته الزامي اس وآن هم اينكه مهارت حل مسأله ومهارت تصميم گيري يكسان است و علت اينكه با وجود اين شباهت، حل مسأله وتصميم گيري تحت دو نام مطرح مي شود به تفاوت موقعيت هاي اين دو بر مي گردد. ما در مواجهه با يك مسأله بايد يك راه حل پيدا كنيم حال آنكه در هنگام تصميم گيري بايد از بين گزينه هاي مختلف، يكي را انتخاب كنيم. به عبارت ديگر تفاوت مسأله و تصميم گيري آنقدر نيست كه لازم باشد براي هر كدام، شيو ه اي مجزا، انديشيده شود.

مرحله اول. خود آگاهي هيجاني

  شايد كمي مضحك به نظر برسد كه ما با مشكلي مواجه شده و بخواهيم تصميمي بگيريم ولي در ابتدا با خود فكر كنيم. من با يك مشكل مواجه شده ام و يا من در حال تصميم گيري هستم . اگر به ياد داشته باشيد، خودآگاهي هيجاني به اين معناست كه ما، خودمان، آگاهانه بدانيم كه داراي چه احساس و هيجاني هستيم. بكاربردن اين جزء از خود آگاهي به شكل گفتار دروني فوق باعث مي شود كه ذهن ما معطوف به مسأله يا تصميم شود و بدين ترتيب آگاهي ما به وضعيت باعث مي شود كه تمركز لازم جهت ادامه ساير مراحل اين دو مهارت فراهم گردد.

  از طرف ديگر اين امكان هم وجود دارد كه در مواجهه با يك مشكل يا تصميم، افكار ناكارآمد فرد فعال شوند. معمولا افرادي كه در مواجهه با مسايل وموقعيت هاي تصميم بر انگيز، ضعيف عمل مي كنند مديريت خود را به عهده ي افكار ناكارآمد خود مي سپارند.

هر چه بلاست سر من نازل مي شود

من بي عرضه ام و گرنه دچار دردسر نمي شدم.

من آدم بدرد نخوري ام.

جملات فوق تنها مشتي از خروارها افكارناكارآمد است كه به شكل گفتار دروني در رويارويي با مشكلات روزمره، مي توانند باعث شوند كه ما نتوانيم به خوبي از پس حل يك مشكل و يا اخذ يك تصميم بر آييم.

بنابر اين، اولين و مهم ترين مرحله ي مهارت هاي حل مسأله و تصميم گيري اين است كه به طور جدي سعي كنيم ، افكار ناكارآمد خود را با به كاربردن گفتارهاي دروني مناسب، كارآمد كنيم:

*مشكل براي هر كسي پيش مي آيد و براي  من هم پيش آمده است)

*  اين يك تمرين است و باعث مي شود كه قوي تر شوم

*قدرت من خيلي بيشتر از اين چيرهاست

بنابر اين آنچه كه ما بايد در اولين مرحله ي حل مسأله يا تصميم گيري. خودآگاهي هيجاني. انجام دهيم اين خواهد بود كه

اولاً آگاهي داشته باشيم كه بايد مشكلي را حل كنيم يا تصميمي بگيريم.

ثانيا اين گونه گفتار درونيدر ذهنما فعال شود كه مشكلات، واقعايت زندگي اند و بسياري از مواقع راه حل دارند.

ثالثاً با به كار انداختن گفتارهاي دروني مثبت مانع از فعال شدن افكار ناكارآمد شويم.

مرحله دوم. تعريف دقيق مسأله يا تصميم

   مشكلات عمدتاً به دو طبقه واضح و مبهم طبقه بندي مي شوند. مشكلات واضح به مشكلاتي گفته مي شود كه فقط داراي يك راه حل صحيح هستند. اينگونه مشكلات هدف روشني داشته و نقطه شروع جهت حل آنها مشخص بوده و تقريبا براحتي مي توان گفت كه چه موقع مشكل حل شده است. به عنوان مثال شرط پاس كردن يك واحد درسي (مشكل) نمره ده به بالاست (راه حل)، بدين منظور لازم است كه مطالعه كافي و صحيح داشته باشيد (نقطه شروع) اگر نمره كمتر از ده گرفتيد نشان دهنده آن است كه موفق به پاس كردن آن درس نشده ايد. (روش ارزيابي حل موفقيت آميز مشكل).

  حال آنكه مبهم به مشكلاتي گفته مي شود كه براي رفع آن گزينه هاي صحيح محتمل متعددي وجود دارد. اغلب اوقات هدف در اين دسته از مشكلات كلي بوده و شفاف نيست. مشخص كردن چندين هدف با عبارت هاي واضح كه بتوان براي هر كدام راه حل هايي را در نظر گرفت. نقش مهمي در تعريف صحيح مشكل دارد. به عنوان مثال وقتي مي گوئيد. من با پدرم ارتباط خوبي ندارم براي رفع آن لازم است كه آن را به اهداف عيني وشفاف تري تقيل دهيد تا بدين ترتيب ضريب حل صحيح آن افزايش يابد.

هدف اول: به علت مشكل ارتباطي مان پي ببرم.

هدف دوم: فعاليت هاي مشترك با پدرم را افزايش دهم.

هدف سوم: با پدرم بيشتر صحبت كنم.

جملات فوق اهداف عيني و شفاف جهت غلبه بر (مشكل ارتباطي با پدر) هستند.

بدين ترتيب طي اين مرحله لازم است كه با بيان اهداف عيني و شفاف، تعريف دقيقي از مشكل با مورد تصميم گيري ارائه دهيم. مشكل واضح، يك هدف دارد و آن اهدف دستيابي به تنها راه حل است.

براي مشروط نشدن (مشكل) بايد طوري درس بخوانم كه معدل نمراتم كمتر از 14 نشود.

جمله فوق تعريف دقيق يك مشكل واضح است.

حال آنكه مشكلي مبهم داراي يك هدف كلي است . شكستن اين هدف كلي به اهداف عيني تر موجب مي شود كه تعريف دقيقي از مشكل بيابيم.

من با پدرم ارتباط خوبي ندارم (هدف مبهم و تا حدودي كلي است)

بايد به علت مشكل ارتباطي خودم و پدرم پي ببرم.

بايد فعاليت هاي مشترك را با پدرم افزايش دهم.

بايد بيشتر با پدرم صحبت كنم.

جملات 1 تا 3 اهداف عيني جهت غلبه بر (مشكل ارتباطي با پدر) هستند.

به نظر مي رسد كه تمايز بين مشكلات واضح و مبهم كار راحتي نباشد ولي در هر صورت اگر ياد بگيريم كه در مواجهه با هر نوع مشكل با استفاده از اهداف عيني و شفاف به تعريف دقيق مشكل بپردازيم. ماهرانه تر عمل كرده ايم. تعريف هر مشكل و مورد تصميم گيري متشكل از اهداف عيني و شفاف در جهت رفع آن مي باشد.

مرحله سوم. بارش فكري

  اگر در جلسات گروهي آموزش مهارت هاي زندگي شركت كرده باشيد، شما طي جلسات، به اندازهي كافي پي به فلسفه بارش فكري برده ايد. آنچه كه طي بارش فكري صورت مي گيرد اين است كه ما ذهن خود را به انديشين وا مي داريم. هنگامي كه مشكل يا تصميم دقيقا مشخص و معلوم گرديد، به عبارت ديگر وقتي كه براي مشكل يا مورد تصميم گيري خود اهداف عيني و شفاف در نظر گرفتيم طي بارش فكري براي تحقق يافتن هر يك از اين اهداف تا آنجا كه ممكن است گزينه طرح مي كنيم. موضوع مهم در اين مرحله كميت راه حل ها و تصميم هاست نه كيفيت آنها. به اين شكل كه بدون ايجاد محدوديت براي ذهن، هر راه حل يا تصميمي را كه به ذهنمان آمد، بدون در نظر گرفتن درست يا نادرست بودن و مثبت يا منفي بودن آن ياد داشت كنيم.

دو دليل وجود دارد كه چرا نبايد ذهن را در مرحله بارش فكري سانسور كرد.

1.هنگامي كه ما ذهن خود را راحت و باز بگذاريم ممكن است. راه حل هاي مناسبي بيابيم كه ممكن است در حالت معمول وايجاد سانسور اصلاً به آنها نزديك نشويم.

2.هدف اين محرله فقط دستيابيب ه راه حل ها و گزينه هاي انتخابي زيادتر است و آنچه اهميت دارد تعداد راه حل يا گزينه ها است نه اينكه كداميك بهتر است. ارزشيابي و قضاوت در مورد كيفيت راه حل ها (مثبت يا منفي، كارآمد يا ناكارآمد) مربوط به مرحله ي بعد است. منطق بارش فكري اين است كه كميت توليد كيفيت مي كند. ما وقتي كه راه حل ها با گزينه هاي متعددي را در نظر بگيريم، احتمال يافتن بهترين راه حل يا تصميم بالاتر مي رود.

بدين ترتيب شما در مواجهه با مشكل بيكاري كه شايد در آينده و پس از فارغ التحصيلي با آن روبرو شويد، چه گزينه هايي به ذهنتان مي رسد؟

مرحله ي چهارم، ارزيابي گزينه ها و انتخاب بهترين راه حل

  طي اين مرحله ما موظفيم كه هر يك از گزينه هاي مرحله سوم را مورد قضاوت وارزشيابي قرار دهيم. آنچه در مرحله ي سوم مهم بود. گزينه هاي متعدد بود و آنچه در اين مرحله مهم است انديشيدن به مزايا و معايب گزينه ها و كشف بهترين راه حل است. براي ارزيابي هر كدام از گزينه هاي مرحله بارش فكري لازم است كه :

ملاحظاتي را در نظر داشته باشيد. هر چقدر ملاحظات بيشتري را فهرست كنيد. دستشما براي ارزيابيد قيق تر، بازتر خواهد بود. متخصصان معتقدند در نظر نگرفتن ملاحظات دقيق از جمله علل شايع شكست در حل مسئله يا تصميم گيري مي باشد.

با استفاده از يك مقياس پنج درجه اي (كه يك به معناي اهميت جزئي، پنج به معناي بيشترين اهميت و اعداد دو، سه و چهار منعكس كننده درجات ديگر اهميت هستند)، اهميت نسبي هر يك از ملاحظات را تعيين كنيد. تعيين نمره براي ملاحظات يك موضوع شخصي است. اين امكان وجود دارد كه نمره دهي هر كدام از ما به ملاحظات در نظر گرفته شده متفاوت باشد. اگر مي خواهيد با ارزش هاي خود بيشتر آشنا شويد، نمره دهي ملاحظات به شما كمك مي كند.

حال زمان آن فرا رسيده است كه هر كدام از گينه هاي مرحله بارشفكري را در نظر گرفته و تعيين كنيد كه هر كدام چه اندازه هر يك از ملاحظات شما را بر آورده مي سازد. براي اين كار از اعداد 2 ف 1 - ، 1 + و 2 + استفاده كنيد 2 + نشانه حداكثر تأثير گذاري و  2 بالعكس نشانه حداقل تأثير گذاري است. صفر نيز وقتي بكار برده مي شود كه آن راه حل تأثير مثبت يا منفي بر آن ملاحظه نداشته باشد.

براي ارزيابي كلي هر راه حل كافي است كه نمره هر ملاحظه (اعداد يك تا پنجي كه براي هر كدام از ملاحظات طي مرحله 2 تعيين شدن) را درد جه بر آورده سازي هر راه حل (اعداد 2 تا 2 + مرحله 3) ضرب كنيد. عدد حاصل اثر بخشي راه حل مربوطه بر آن ملاحظه را تعيين مي كند. بواسطه جمع اعداد اين ستون، ارزيابي كلي راه حل مشخص مي شود. راه حلي كه جمع اعداد ستوان آن (حاضل ضرب نمره ملاحظه و درجه بر آورده سازي) بالاترين عدد باشد، بهترين راه حل است.

براي اينكه بيشتر متوجه مراحل ارزيابي راه حل شويد به مثال زير دفت كنيد.

نيما دانشجوي ترم ششم مقطع كارشناسي است و مصمم است كه با اخذ يك تصميم مناسب تكليف دوره پس از فارغ التحصيلي خود را مشخص كند. نيما با تعريف دقيق مورد تصميم گيري و يافتن گزينه هاي متعدد با ارزيابي آنها، بهترين راه حل ممكن را پيدا كرد.

بعد از فارغ التحصيلي چكار كنم؟

 

 

 

 

ملاحظات / گزينه ها

ادامه تحصيل

حق التدريس در آموزش و پرورش

ادامه شغل پدر

نوازندگي گيتار

درآمد 4

2- 8 -

1 + 4

1 + 4

1 + 4

نظرو الدين 2

2+ 4

1 + 2

 

2 + 4-

نظر نامزدش2

1 + 2

 

2 + 4

2+ 4 -

علاقه5

2 + 10

1 + 5

2 10 -

2 + 10

احتمال موفقيت 5

2 + 10

1 + 5

 

1 + 5

تأثير بر جامعه2

1 + 3

1 + 3

 

1 + 2

مرخصي1

2 + 2

1 + 1

2 + 2

1 + 1

اعتبار2

2 + 2

1 + 2

 

1+ 1

جمع

27

22

 

25

بدين ترتيب نيما توانست كه هر يك از گزينه ها را ارزيابي كرده و به اين نتيجه برسد كه بهترين راه حل (ادامه تحصيل) و بدترين راه حل (ادامه شغل پدرس) است.

نكته :

توجه به اين دو نكته مهم است كه اولا آنچه در ارزيابي يك گزينه بيشترين اهميت را دارد در نظر گرفتن نفع خود و نفع ديگرن است. راه حلي كه فقط به يكي از اين دو بپردزاد به احتمال زياد راه حل مناسبي نخواهد بود. بدين ترتيب با توجه به اين موضوع ما از انتخاب راه حل ها و تصميمات مخرب، بي فايده و مضر اجتناب خواهيم كرد. ثانيا امكان يافتن راه حل هايي كه فقط داراي نقاط قوت بوده و فاقد هرگونه نقطه ضعفي باشد، بسيار كم است. منظور از بهترين راه حل، راه حلي است كه داراي بيشترين نقاط قوت و كمترين نقاط ضعف بوده و به نفع ما و ديگران باشد.

مرحله ي پنجم اجرا و بازبيني راه حل ها

  بعد از انتخاب بهترين راه حل، به اجراي راه حل مناسب مي پردازيم. مرله اي اجرا نيز اهميت بالايي برخوردار است چرا كه بعضا هجوم افكار ناكارآمد، در اين مرحله موجب مي شود تا با وجود دستيابي به راه حل هاي مؤثر، موقعيت مشكل زا بخوبي رفع نشود، افكار ناكارآمدي نظير اين مشكل، پيچيده تر از آن است كه با اين كارها حل شود من هيچ وقت نتوانسته ام تصميم خوبي بگيرم. حتما اين راه حل، نتيجه اي نخواهد داشت و.... از جمله افكارناكارآمدي هستند كه بر توانايي ما در مقابله با موقعيت هاي مختلف زندگي تأثير منفي بجاي مي گذارند. آگاهي از اين افكار ناكار آمد، به چالش كشيدن آنها و اتكاء بر توانايي ها و نقاط قوت، نقش بسيار مهي در ناكارآمد كردن اين گونه موانع ايفاء مي كنند.

    بعد از انتخاب و اجراي يك راه حل، مشكلات و تصميم هاي آسان تر، كم و بيش، بخوبي رفع مي شوند ولي مروري بر زندگي پيچيده امروزي، حكايت از آن دارد كه ما در طول زندگي خود با مشكلات و تصميم هايي مواجه مي شويم كه به حدي ابعاد مختلف زندگي ما را در بر مي گيرند كه براحتي نمي توان براي حل آنها راه هايي يافت كه حداكثر مزايا و حداقل معايب را داشته باشند. آنچه كه در اين گونه مواقع، حاكيا ز درايت ماست بازبيني راه حل است، به اين معني كه پيامد راه حل يا تصميم مورد ارزيابي قرار مي گيرد، چنانچه راه حل يا تصميم رضايت بخش باشد به پايان خوش داستان رسيده ايم و در صورتي كه راه حل يا تصميم مؤثر نباشد، ما از ديگر راه حل هايي كه در مرحله ي سوم و چهارم يافته ايم، استفاده مي كنيم. در اينجا ذكر دو نكته لازم به نظر مي رسد.

   اولا اينكه فرايند حل مسأله يا تصميم گيري زماني پايان مي يابد كه موقعيت براي ما اشتغال ذهني ايجاد نكند.

   ثانيا اينكه ممكن است ما با موقعيت هايي مواجه شويم كه لازم باشد براي حل آنها، مجددا از ابتدا شروع كنيم.

مشورت

  شايد شما هم اين جمله را شنيده باشيد كه يك فرد توانمند كسي نيست كه خود توانائي هاي عديده اي داشته باشد بلكه كسي است كه مي تواند از توانائي هاي ديگران استفاده كند بدين ترتيب يك فرد ماهر در حل مسأله و تصميم گيري كسي است كه در هر كدام از مراحل حل مسأله و تصميم گيري مي تواند با مشورت از ديگران ضريب حل مؤثر مشكل يا اخذ تصميم صحيح را افزايش دهد.

مشكلات بين فردي

   احتمالاً  شما به اين نكته واقف هستيد كه مشلكلات و تصميم هايي كه ما به صورت روزمره با آنها مواجه مي شويم فقط منحصر به شخص خودمان نيست، بلكه بنا به ماهيت اجتماعي ما، وجود اختلاف در روابط بين فردي و اجتماعي، موضوع بسيار اريج و شايعي است و قطعاً هر يك از ما تجاربي از اين نوع داشته ايم.

   مهارت حل مسأله ي اجتماعي به ما كمك مي كند تا در اين گونه مناقشات نيز، عملكرد مناسب تري داشته باشيم. مراحل اين مهارت دقيقاً مثل مهارت هاي حل مسأله و تصميم گيري است با اين تفاوت كه در زمينه ي روابط فردي و اجتماعي بكار برده مي شود.

   بدين ترتيب به نظر شما زن و شوهرهاي جوان چگونه مي توانند از مهارت حل مسأله و تصميم گيري در رفع مسايل ومشكلات زندگي زناشويي خود بهره ببرند؟


مهارت مقابله با استرس

مهارت مقابله با استرس

 

*مقدمه

  ما در طول روز آنقدر دچار استرس (ترجمه فارسي واژه استرس، فشار رواني است كه در اين مجموعه با توجه به مصطلح بودن استرس همان واژه اصلي مورد استفاده قرار گيرد) مي شويم كه نيازي به ياد آوري اين گونه تجارب نداريم. استفاده ازا توبوس هاي شركت واحد در شهرهاي بزرگ، يكي از شناخته شده ترين وشايع ترين موقعيت هاي استرس زاست. يكي ديگر از تجارتب مشترك استرس زا كه قطعاً همه ي ما آن را پشت سر گذشته ايم سد عظيم كنكور است و يك مثال مشترك ديگر كه حتماً همگي ما در آينده اي نه چندان دور با آن مواجه مي شويم مسأله يافتن شغل و به عبارت ديگر مشكل بيكاري است.

  استرس يكي از زمينه هاي تحقيقي قديمي است كه سال هاست دانشمندان رشته هاي مختلف به بررسي آ« پرداخته اند. شايد در نگاه اول استرس نتيجه عوامل ناخوشايند تلقي شود ولي طبق تعريف، استرس عبارت است از هر موقعيتي كه فرد مجبور شود سازگاري معمول خود را تغيير دهد حال اين موقعيت ممكن است (مشروط شدن تحصيلي) بوده و براي ما كاملاً ناخوشايند باشد و يا قبولي در امتحانات اعزام به خارج كه احتمالاً براي بسياري از ما، خوشايند محسوب مي شود. اين دو موقعيت، هر دو استرس زا هستند چرا كه در هر دو موقعيت ما مجبوريم شيوه ي هميشگي خود را تغيير دهيم. در اولي بايد بيشتر درس بخوانيم تا اخراج نشويم و در دومي بايد با آداب و سنن يك كشور خارجي، تنهايي و دور بودن از خانواده و.... به شيوه اي جديد كنار بياييم.

تفاوت هاي فردي در مقابله با استرس

   به نظر مي رسد كه علت تفاوت افراد در مواجهه با موقعيت هاي استرس زا به دو مسأله بر مي گردد. اولاً (همان طوري كه در بحث كنترل خشم هم مطرح شد) اينكه ما به شكل هاي مختلف و گاه متفاوت به ارزيابي موقعيت هاي استرس زاد مي پردازيم و ثانياً اينكه به تبع تفاوت در ارزيابي موقعيت ها، شيوه هاي مقابله و برخورد ما با اين گونه موقعيت ها هم متفاوت است.

  در همين رابطه بايد گفت كه اكثر تعاريف استرس بر رابطه ي بين فرد و محيط تأكيد مي كنند و بدين ترتيب استرس را پيامد فرآيند ارزيابي فرد از محيط مي دانند.

براي روشن شدن موضوع به موقعيت زير توجه كنيد.

سه نامه به دست سه دانشجو مي رسد كه از آنها خواسته شده است در يك تاريخ مقرر خود را به امور دانشجويي معرفي كنند.

1.بعد از اينكه محسن نامه را خواند به خود گفت: (اين يعني دردسر، حتما خطايي از من سر زده و حتماً با مشكل مواجه مي شوم).

2. طاهره به خود گفت: (فردا معلوم خواهد شد كه مشكلي بوجود آمده يا نه، ولي براي محكم كاري فرد با لباس مرتب تر وظاهر آراسته تري به آنجا خواهم رفت .

3. پرويز نيز چنين برداشتي داشت: (حتما اشتباهي پيش آمده و به همين خاطر اصلا لازم نيست كه آنجام بروم و وقت خودم را به هدر بدهم).

   همان طوري كه مشاهده كرديد. عكس العمل اين سه نفر در مواجهه با يك موقعيت كاملاً متفاوت بود محسن از كاه ، كوه ساخت، طاهره با واقع نگري سعي نمود كه از بروز خطر احتمالي مممانعت كند و پرويز هم با كوچك نمايي سعي كرد كه اين واقعيت را اصلاً در نظر نگيرد.

   به همين شكل كه ارزيابي افراد از يك موقعيت يكسان، مختلف ومتفاوت است. شيوه هاي مقابله ي آنها با يكديگر فرق دارد و نتيجه ي كلي اينكه، چون ما آدميان به شكل هاي مختلف، محيط خود را ارزيابي كرده و به دنبال آن به شيوه هاي مختلفي نيز عكس العمل نشان مي دهيم. پس اثر ناشي از يك موقعيت استرس زا، كاملاً متفاوت خواهد بود.

*شيوه هاي كلي مقابله با استرس

   يافته ها دال بر آن است كه دو شكل كلي مقابله با موقعيت هاي استرس زا وجود دارد. روش هاي مسأله محور و روش هاي هيجان محور، روش هاي نوع اول مستلزم درك و تعريف مشكل و يافتن راه حل هاي احتمالي آن است. حال آنكه مقابله ي هيجان محور مبتني بر كنترل هيجان واحساسات بوجود آمده در خود فرد است.

    يك فرد با تجربه به اين سطح از توانايي رسيده است كه مي داند در مواجهه با چه موقعيت استرس زايي از چه شيوه ي مقابله اي استفاده كند. مثلاً وقتي كه اين فرد گرماي تابستان را نه در استخر بلكه در شلوغي اتوبوس شركت واحد نوش جان مي كند. پيش خود فكر مي كند كه حداكثر تا دو ساعت ديگر به مقصد خواهد رسيد (مقابله هيجان محور) ولي اگر در طي هفته چند بار با تأخير به مقصد برسد. يا سريع تر از مبدأ حركت مي كند، يا مسير كم ترافيك تري را پيدا مي كند، يا از وسيله ي نقليه ي سريع تري استفاده مي كند و يا .... (مقابله ي مسأله محور) . ولي متأسفانه كثرت استرس هاي روز مره و از آن مهم تر عدم آموزش صحيح باعث مي شو د كه بسياري از ما، قافيه را به موقعيت هاي استرس زا ببازيم. در بيشتر مواقع شايد مصلحت در آن باشد كه اين دو راهبرد را  با هم تلفيق كنيم. به منظور كسب آمادگي براي شركت در مصاحبه ي استخدامي، مي توانيم سؤالات احتمالي مصاحبه گر را پيش بيني كرده، لباس مناسب بپوشيم و خونسردي خود را حفظ كنيم.

     اگر مايليد كه درباره ي شيوه هاي افراد در مقابله با استرس اطلاعات بيشتري را كسب نمايئد. شايد متن زير بتواند اطلاعاتي به شما بدهد.

 *شيوه هاي متنوع افراد در مقابله با استرس

   در نوشته هاي پژوهشي نتايج مطالعات زيادي گزارش شده اند كه به بررسي شيوه هاي مقابله اي پرداخته اند. يافته هاي برخي از آنها به حدي جالب است كه به نظر مي رسد با آگاهي به اين     يافته ها، بتوان به شيوه هاي مقابله اي كارآمد تري دست يافت .

   در يكي از اين تحقيقات ازا فراد سؤوال شد كه در موقعيت هاي استرس زايي نظير از دست دادن يك عزيز، تعارض در روابط شخصي، تشويش هاي ناشي از عشق، بحران مالي، بيماري وناكامي در پيشرفت تحصيلي كه اخيرا تجربه كرده اند. از چه شيوه هايي استفاده نموده اند. آنهايي كه خود را در رفع نگراني ومشكلات موفق مي ديدند. عموما اين گونه مقابله كرده بودند. خونسردي خود را حفظ كرده بودند و تدابيري انديشيده بودند تا در صورت بروز گرفتاري از آن به نفع خود استفاده كنند. كساين كه در مواجهه با اين موقعيت ها، ناموفق بودند. عموماً نحوه ي مقابله شان به اين صورت بود كه يا به صورت پرخاشگرانه برخورد كرده بودند يا مشكل را ناديده گرفته بودند.

   در پژوهش ديگري نيز رابطه ي ميان مقابله وحالات هيجاني بررسي شد. در اين پژوهش از افراد خواسته شد كه نشان دهند تا چه اندازه براي مقابله با موقعيت هاي استرس زا از شيوه هاي مقابله ا زير استفاده كرده اند

سرسختي: سر حرفم ايستادم و براي آنچه مي خواستم جنگيدم.

در نظر نگرفتن: طوري رفتار كردم كه انگار اتفاقي نيفتاده است.

خويشتن داري: سعي كردم احساساتم را توي خودم بريزم.

استمداد از ديگران با كسي كه مي توانست در رفع مشكل كمك كند مشورت كردم.

مسووليت پذيري خودم را ملامت يا سرزنش كردم

گريز و پرهيز آرزو كردم كه ورق برگردد يا مشكل به نحوي فيصله يابد.

برنامه ريزي براي حل مشكل مي دانستم بايد چه كار كنم بنابر اين به تلاش خود افزودم تا چاره اي بيابم.

بازنگري مثبت به گونه اي مطلوب تغير يافتم يا رشد كردم.

علاوه بر اين از شركت كنندگان سوال شد كه در مقابله با وضعيت شاقي كه پيش آمده بود كدام يك از حالت هاي عاطفي زير را داشتند.

نگراني.ترس.اشمئزار. خشم. رضايت. شادماني.

بعد از ارزيابي ميان پاسخ هاي مقابله و اين حالت ها، پژوهشگران به اين نتايج دست يافتند.

راه حل هاي برنامه ريزي شده، مؤثرترين روش مقابله بود. چرا كه احساسات مثبتي را در پي داشت. سرسختي و در نظر نگرفتن، كم اثر ترين شيوه هاي مقابله محسوب شد چرا كه با احساس هاي ناخوشايند و منفي همراه بود . در مورد مشكلاتي كه افراد در سنين جواني با آنها روبرو مي شوند. بازنگري مثبت، موثرترين شيوه ي مقابله اي به شمار مي آمد. استمداد از ديگران در مورد سالمندان بالاي 60 سال مفدي بود. ساير پاسخ هاي مقابله الگوي مشخصي نداشت.ولي در مجموع مؤثر به نظر نيامدند.

  مرور تحقيقات انجام شده در رابطه با كار آمدي . ناكار آمدي شيوه هاي مقابله اي حاكي از آن است كه مقابله كندگان موفق كساني اند كه مسووليت يافتن راه حل مشكلات زندگي را خود، شخصاً به عهده مي گيرند. با حس تبحر و تسلط، با موقعيت هاي استرس زا مقابله مي كنند و هدفشان اين است كه وضعيت را ارزيابي كنند. از توصيه ها و حمايت هاي ديگران بهره مند شوند و برنامه اي براي اجرا تنظيم كنند كه به نفع آنها باشد. مقابله كندگان موفق، موقعيت هاي استرس زا و در كل مشكلات زندگي را فرصت مغتنمي براي آموختن و رشد و تعالي خويش مي دانند و با اميدواري، شكيبايي و شوخ طبعي به آن نگاه مي كنند.

   بر عكس مقابله كنندگان ناموفق با انكار و اجتناب به مصاف مشكلات زندگي مي روند. آنها يا از مشكلات مي پرهيزند يا عجولانه، بي تأمل، بي هدف، و بي آنكه زحمتي بكشند به دنبال بهترينراه حل مي گردند. مقابله كنندگان ناموفق، پرخاشگر يا افسرده و منفعل اند. آنها خويشتن يا ديگران را به خاطر مسايلي كه پيش مي آيد ملامت مي كنند و نمي دانند اگر با اميدواري و اعتماد به نفس واحساس تسلط به مشكلات نگاه كنند، چه رويكرد ارزشمند و كارسازي را به كار گرفته اند.

اين واقعيتي است كه همه يم ا براي حل مشكلات خود به دنبال روش هاي هستيم كه به سرعت جواب داده و به تلاش و هزينه ي آنچناني هم نياز نداشته باشد. ولي بايد اين واقعيت را بپذيريم كه مقابله ي موفقيت آميز نيازمند كشف راه هاي مؤثر است.

  ما قاعدتا بايد در موقعيت هاي استرس زايي كه احساس كنيم مي توانيم كاري انجام دهيم از شيوه ي مقابله ي مسأله محور استفاده كنيم و طبيعتاً هنگامي كه مشكل و راي توانايي و اراده ماست. بيتشر به شيوه هاي هيجان محور متوسل شويم.

   ولي در هر صورت مي توان گفت هر شيوه اي كه داراي ويژگي هاي زير باشد. شيوه مقابله اي كارآمدي محسوب مي شود.

1.كاهش آسيب ناشي از شرايط محيطي

2.تحمل آگاهانه حوادث يا واقعيت هاي منفي و تطابق خود با آن

3.تكيه بر گفتارهاي دروني مثبت

4.حفظ تعادل احساسي و عاطفي

5.حفظ روابط رضايت بخش با ديگران

تأثيرات استرس بر انسان

  يافته ها دال بر اين است كه موقعيت هاي استرس زاي مكرر و فقدان مهارت هاي مقابله اي كار آمد در اين گونه موقعيت ها، احتمال بروز بيماري را در فرد افزايش مي دهد. استرس به شكلي عمومي بر دستگاه هاي مختلف بدن اثر مي گذارد تا فرد توان ارايه ي واكنش هاي جنگ يا گريز را داشته باشد. طي موقعيت هاي استرس زا تغييرات زير مشاهده مي شود.

1.ضربان قلب افزايش مي يابد تا خون كافي به عضلات درگير برسد.

2.فشار خون افزايش مي يابد تا خون كافي به عضلات درگير برسد.

3.تعداد تنفس افزايش مي يابد تا اكسيژن مورد نياز جهت سوخت وساز عضلات فراهم گردد.

4. رگ ها در ناحيه اندام هايي مانند بازوها و ران گشاد مي شوند تا خون بيشتري را به عضلات برساند.

5.ميزان قند خون جهت فعاليت بيشتر عضلات افزايش مي يابد.

6. سوخت وساز اسيدهاي چرب به عنوان يك منبع انرژي در فعاليت هاي طولاني (مانند دو بدن) افزايش مي يابد.

7.انعقاد خون افزايش يافته و زمان لخته شدن در شرايط خونريزي كاهش مي يابد.

8. توان كلي عضلات افزايش مي يابد.

9.جريان خون رساني به دستگاه گوارش كاهش مي يابد.

با وجودي كه تغييرات فوق در هنگام مواجهه با يك خطر واقعي نظير حمله ي يك حيوان درنده سازگارانه وموثر عمل مي كنند ولي در اكثر موقعيت هاي استرس زاي زندگي روزه مره نظير قرار گرفتن در ترافيك سنگين فاقد كارآمدي اند. با اين حال بدن انسان در تمامي موقعيت هاي استرس زا چه جسماني و چه روان شناختي به يك شكل عمل مي كند. البته لازم به ذكر است كه استرس داراي اثرات فوري، ميان مدت و بلند مدت است.

آثار استرس

*جسماني

افزايش ميزان ضربان قلب، افزايش فشار خون

نفس نفس زدن

گيجي، احساس سوزش، تعريق، بي حسي

انقباض عضلاني، دردهاي بدني، سردرد، لرزش، ميگرن

زخم معده، تهوع

عفوت هاي مكرر ميكروبي

كاهش يا افزايش وزن

مشكلات ديداري

تغيير عادات ماهيانه

تكرر ادرار، احساس دفع، اسهال، يبوست

بيماري يهاي روان تني: آسم، جوش هاي پوستي، سرطان، آرترئيت رماتوئيد و ...

*روان شناختي

الف) شناختي:
اشكال در تمركز

ناتواني در تصميم گيري

اختلال حافظه، فراموشي

افزايش افكارناكارآمد
ب) رفتاري

اجتناب از موقعيت هاي استرس زا

انزواي اجتماعي

سيگار كشيدن ، مصرف دارو

مشكل دربه خواب رفتن، زود از خواب بيدار شدن (بيدار شدن اول صبح)

افزايش پرخاشگري، عصبيت

سانحه پذيري

افزايش تمايلات وسواسي

تغيير در مصرف غذا

ج) هيجاني:
افزايش اضطراب و ترس

به آساني ناراحت شدن

احساس بي ارزشي و بي علاقگي

كاهش اعتماد به نفس

كاهش شوخ طبعي

استرس و بيماري هاي روان تني

رابطه ي ميان استرس و بيماري موضوع جديدي نيست ولي بد نيست كه در اين رابطه به بيماري هاي روان تني هم اشاره اي شود. اين دسته از بيماري ها، امراضي هستند كه داراي علل بيولوژيك مشخص نيستند. اعتقاد بر اين است كه استرس در افراد مستعد نقش مهمي در بوجود آمدن اين بيماري ها دارد. زخم معده، آسم، آرترئيت رماتوئيد وسرطان از جمله شناخته ترين بيماري هاي روان تني محسوب مي شوند.

   با آنكه فرض بر اين است كه استرس علت مستقيم اين بيماري ها نيست، اما استرس سيستم هاي فيزيولوژيكي بدن را تضعيف كرده و در نتيجه بستر ابتلاء به اينگونه بيماري ها را فراهم مي كند.

تأثير استرس بر زندگي انسان

   واقعيت اين است كه استرس حكم نمك را دارد و به همين خاطر بايد مراقب بود تا آش زندگي بي نمك و يا شور نشود! براي انجام هر كاري ميزان معيني از اضطراب هم طبيعي و هم ضروري است. براي مثال اگر مجبور شويد كه از عرض يك بزرگراه پر تردد عبور كنيد. هم طبيعي و هم ضروري است. كه احساس كنيد وضعيت اضطراري است. با اين وجود فشار رواني بيش از حد يا خيلي كم، بر هر عملكردي، تأثير منفي دارد.

   يافته ها حاكي از آن است كه بين كيفيت كاركرد افراد و شدت يا سطح استرس وارد شده بر آنها ارتباط خاصي وجود دارد، بدين شكل كه انسان در موقعيت هايي با حداقل و حداكثر استرس، ضعيف ترين كاركرد را دارد و بهترين كاركرد انسان در مواقعي است كه شدت استرس بين حداقل وحداكثر باشد. بدين ترتيب ما در طي فعاليت هاي روزانه نيازمند سطح بهينه اي از فشار رواني هستيم. ولي جالب است كه بدانيم خود ما تأثير مهمي بر شدت احساس استرس در موقعيت هاي روزه مره داريم و خود ما هستيم كه مي توانيم شاخص هاي فيزيولوژيك استرس را تحمل كرده و به شيوه اي مثبت، سالم و چالشي در يك موقعيت فشار زا عمل كنيم.

 *ارتباط استرس وهيجان

   حتماً شما بحث مفصل و مطول مهارت كنترل خشم را به ياد داريد. همان طوري كه در آنجا به تفصيل اشاره شد، نقش هيجان ها در زندگي ما انسان ها بسيار پر رنگ و اساسي است و به هيچ وجه امكان پذير نيست كه از كنار رود پر جوش وخروش هيجان، سهل انگارانه گذر كنيم. از آنجايي كه كاركرد تاريخي هيجان حفظ بقاء انسان بوده، نتيجتاً در همه ي فعاليت ها ي او هم مداخله كرده است. به اين معني كه كمتر فعاليتي است كه هيجان در آن نقش نظارتي، عملياتي واجرايي خود را ايفاء نكند. بدين ترتيب بايد گفت كه ارتباط استرس وهيجان هاي ناخوشايند يك ارتباط دو طرفه است: استرس منجر به فعال شدن طيفي از هيجان هاي ناخوشايند مي گردد و ممكن است هر كس يكي از آنها را نشان دهد.

   علاوه بر اينكه استرس، ماهيتاً هيجان هاي ناخوشايند را به دنبال دارد، متوسل شدن به شيوه هاي ناكارآمد موجب خواهد شد كه بر شدت هيجان هاي منفي افزوده شود. و بر عكس به كاربردن شيوه هاي كارآمد در مواجهه با موقعيت هاي استرس زا باعث خواهد شد كه هيجان هاي ناخوشايند ضعيف شده و باعث شود كه توان فرد در مقابله با وضعيت تنش زا افزايش يابد.

ارتباط مهارت كنترل خشم و مهارت مقابله با استرس

   مهارت در هرفعاليت يك فرآيند است و فرآيند، مسيري است كه داراي مراحل مختلفي است. مهارت هاي زندگي هم از اين قاعده مستنثي نيست. در كل اگر مقصد ما، عملكرد مطلوب تر در موقعيت هاي مختلف زندگي باشد. جاده مهارت هاي زندگي مسيري است كه مي تواند ما را به آن مقصد برساند.

    وقتي كه ما در مهارت كنترل هيجان هاي ناخوشايندي نظير خشم، به اندازه ي كافي وقت صرف كرده باشيم. مي توانيم از پس موقعيت هاي استرس زا بر آييم زيرا موقعيت استرس زا، ماشه اي است كه اسلحه ي هيجان هاي ناخوشايند را به شليك وا مي دارد. تفاوتي كه بين اين دو مي توان در نظر گرفت اين است كه ما در موقعيت هاي خشم بر انگيز معمولاً با فرد يا افرادي سر و كار داريم كه موجبات خشم ما را فراهم كرده اند. ولي در موقعيت هاي استرس زا، ممكن است خود موقعيت، ماشه را بچكاند.

    نتيجه اين كه بكارگيري مهارت كنترل هيجان هاي منفي مي تواند به ما كمك كند كه در موقعيت هاي استرس زا عملكرد مناسب تري را نشان دهيم. پس بدين ترتيب طبق مهارت كنترل خشم، گام اول در مواجهه با موقعيت هاي استرس زا اين است كه به احساسات خود آگاهي يافته و با كار بر روي افكار ناكارآمد مانع از اين شويم كه هيجان هاي ناخوشايند بوجود آمده، افكار و رفتار ما را تحت كنترل درآورند (خود آگاهي هيجاني) گام دوم، خنثي كردن هيجان هاي منفي ناشي از موقعيت هاي استرس زاست. قاعدتاً براي استفاده از روش هاي طولاني مدت خنثي كردن هيجان هاي منفي، لازم است كه از گذشته شروع شده باشند تا بتوان از اثرات آنها در حين موقعيت استرس زا استفاده كرد. بديهي است كه استفاده از روش هاي كوتاه مدت در اين گونه مواقع كاربرد روشني دارد (خنثي كردن هيجان هاي منفي)در نهايت، گام سوم، قاطعيت است كه احتمالاً مي توان با استفاده از آن شرايط مناسب تري را براي خود بوجود آوريم.

   لازم است يك بار ديگر گفته شود كه هر موقعيت استرس زايي به صورت بالقوه يك موقعيت هيجان بر انگيز (هيجان ناخوشايند) است و بر عكس هر موقعيت هيجان بر انگيزي، خود يك موقعيت استرس زا است.

 مراحل مهارت كنترل خشم را به ياد آوريد.  يكي از موقعيت هاي استرس زايي كه اخيراً درگير آن بوده ايد را هم به خاطر آوريد. آيا فكر مي كنيد كه اعمال كردن مهارت سه مرحله اي كنترل خشم (خود آگاهي هيجاني، خنثي كردن خشم، قاطعيت) مي توانست به شما كمك كند كه عملكرد مناسب تري داشته باشيد؟

*شخصيت هاي مقاوم

   يكي از كشفيات مهم در زمينه ي استرس، كشف شخصيت هاي مقاوم در موقعيت هاي استرس زاست. يافته ها حاكي از آن است كه اين افراد علي رغم اينكه در موقعيت هاي استرس زاي عديده اي قرار مي گيرند. ميزان كمي از انواع بيماري هاي مرتبط با استرس را نشان مي دهند وعلاوه بر آن، به ندرت مغلوب اينگونه موقعيت ها مي شوند. رويكرد اين افراد به مشكلات و فشارهاي روانه به دقت مورد بررسي قرار گرفته است و مشخص شده است كه :

  اولاً، افراد مقاوم در برابر فشار رواني بر موقعيت ها ورويدادهاي زندگي خود كنترل دارند، آنها بر اين باورند كه مي توانند بر مسير رويدادها تأثير بگذارند. شايد جالب باشد كه بدانيم اصل واساس حس كنترل داشتن برا سترس هاي محيطي اين است كه اينگونه افراد به فشارهاي رواني زندگي خود آگاه تر مي باشند. ادراك صحيح تري دارند. هم انتظارات خارجي را مي شناسند و هم از خواسته هاي دروني خود، آگاهند ونتيجتاً اينكه چنين افرادي طبيعتاً نسبت به محتويات زندگي، سازگارانه تر عمل مي كنند. حال آنكه افرادي كه فاقد اين ويژگي هستند احتمالاً در اثناي موقعيت هاي استرس زا، آگاهي يا درك اندكي نسبت به موقعيت داشته، فاقد بينش اند و غالباً در بحبوبه ي مشكلات غرق شده و اصل موضوع را فراموش مي كنند.

   ثانياً، اين گونه افراد در برابر هر آنچه كه انجام مي دهند از امور شغلي يا خانواده و حتي سرگرمي يا فعاليت هاي اجتماعي احساس تعهد و مسؤوليت مي كنند (اگر به ياد داشته باشيد ، در خود آگاهي بحث شد كه مسؤوليت و هدفمندي از جمله ويژگي هاي يك فرد خود آگاه است) به اين معني كه خود را متعهد مي دانند تا از يك موقعيت استرس زا، موقعيتي بوجود آورند كه منجر به رشد و بالندگي آنها شود.

   ثالثاً اينكه اين گونه افراد از توان مبارزه طلبي بالايي بر خوردارند. تفكر مبارزه طلبي بر اين باور متكي است كه تغيير و ثبات، مسير طبيعي زندگي است. بر هم خوردن روال هميشگي، به دليل وقوع رويدادهاي فشار زاي زندگي نزد اين افراد دور از انتظار و پيش بيني نيست و آنها را تهديدي عليه امنيت خود نمي پندارند. بخش ديگر مبارزه طلبي اين افراد انعطاف پذيري است كه باعث مي شود با اتخاذ روش هاي مختلف، موقعيت را به مبارزه بطلبند.

   اين سه مورد، سنگ بناي فلسفي اين افراد را در مواجهه با موقعيت هاي استرس را تشكيل مي دهد وآنچه كه اين سنگ ها را به هم مي چسباند، روش هاي مقابله اي كار آمد است. يكي از روش هاي مقابله اي كار آمدي كه اين افراد بكار مي گيرند، روش كنترل هيجان هاي منفي (خشم) است كه در مبحث قبل مورد بررسي قرار گرفت ولي علاوه بر آن، شيوه هاي ديگري هم وجود دارد كه اين افراد ياد گرفته اند در موقعيت هاي لازم از آنها استفاده كنند. اين رش ها در جدول صفحه ي بعد جمع آوري شده است.

استرس حاد و مزمن

  1.مقابله فعال

خوش بيني، اعتماد، خود، ارزشمندي اضطراب كم

الف. جديت بيشتري به خرج خواهم داد تا مشكل رفع شود.

ب. تمام تلاشم را به حل مشكل معطوف خواهم كرد.

ج. هر كاري كه بايد انجام شود، قدم به قدم انجام مي دهم

2. برنامه ريزي

خوش بيني، اعتماد، خود، ارزشمندي، اضطراب كم

الف. برنامه ي عملي تنظيم مي كنم.

ب. درباره ي اقداماتي كه بايد انجام دهم. خوب مي انديشم.

3.مقابله محتاطانه

خوش بيني، اضطراب كم

الف. آن قدر صبر مي كنم تا زمان مناسب فرا رشد

ب. تا لازم نشود، اقدامي نمي كنم.

ج. سعي مي كنم با اقدامي عجولانه وضعيت را از آنچه هست بدتر نكنم.

4.استمداد از ديگران به دلايل عملي

خوش بيني

الف. از كساني كه وضعيت مشابه داشته مي پرسم كه چه كرده اند.

ب. سعي مي كنم به توصيه هاي ديگران عمل كنم.

ج. براي كسب اطلاعات بيشتر با ديگران صحبت مي كنم.

5.استمداد از ديگران به دلايل عاطف

-

الف. درباره ي احساساتم با ديگران صحبت مي كنم.

ب. سعي مي كنم از حمايت عاطفي دوستان وخويشاوندان برخوردار شوم.

ج. با ديگري درد دل مي كنم

6.تفسير خوش بينانه

خوش بيني، اعتماد، عزت نفس، اضطراب كم

الف. به جنبه هاي خوب اتفاق مي انديشم.

ب. سعي مي كنم از ديد ديگري به موضوع نگاه كنم و آن را مثبت تر جلوه دهم.

ج. اين تجربه اي بود كه چيزي آموختم

7.پذيرش

خوش بيني

الف. سعي مي كنم با آن كنار بيايم.

ب. مي پذيرم كه اتفاقي است كه افتاده و نمي شود كاري كرد.

ج. كم كم به موضوع عادت مي كنم.

8.روي آوردن به مذهب

خوش بيني

الف. به خدا توكل مي كنم.

ب. از خدا كمك مي طلبم.

ج. سعي مي كنم در پناه اعتقاداتم آرامش پيدا كنم.

مي توان استرس را به دو نوع حاد و مزمن تقسيم نمود. استرس حاد استرسي است كه فرد ناگهان با آن مواجه مي شود، حال آنكه در استرس مزمن، فرد مدت ها در گير يك موقعيت تنش زا مي گردد. اينكه با سرويس به سمت دانشگاه در حركت هستيم و ناگهان ترافيك قفل مي شود و باعث مي شود كه دير به جلسه ي امتحان برسيم يك استرس حاد است و اينكه فاصله ي محل اقامت (خوابگاه يا منزل) تا دانشگاه به حدي است كه هر روز در طول ترم مجبور به طي آن هستيم يك استرس مزمن است. استفاده از فرايند كنترل هيجان هاي ناخوشايند در مواجهه با هر دو دسته ي استرس قطعاً مؤثر خواهد بود. ولي به نظر مي رسد كه كارايي روش هاي كوتاه مدت در مواجهه با استرس هاي حاد و روش هاي دراز مدت در استرس هاي مزمن بيشتر باشد. ضمن اينكه بي شك استفاده از مهارت حل مسأله در تمامي موقعيت هاي تنش زا تأثير گذار خواهد بود كه در قسمت بعد به اين مهارت مهم پرداخته مي شود.

 

 

 

مهارت هدف گذاري

مهارت هدف گذاري

  يكي از ويژگي هاي مهم افراد خود آگاه، ويژگي هدفمند بودن آنهاست، بدين معني كه اين افراد داراي مجموعه ي روشني از اهداف از يش تعيين شده هستند، افراد خود آگاه براي تعيين اهداف فردي هم به توانايي ها و ناتوانايي ها خود و هم شرايط موجود دقت كافي را مبذول مي داردن ولي نكته ي مهمي كه اين افراد به آن آگاهي دارند اين است كه دستيابي به هر هدفي مستلزم صرف وقت، تلاش و سخت كوشي است، بدين معني كه بعد از اينكه اهداف خود را انتخاب كردند سعي مي كنند كه با برنامه ريزي زماني به آن دستي يابند.

  با توجه به شرايط سني شما، هدفمندي يكي از موضوعات بسيار مهم خود آگاهي است كه پايبندي به آن به شما كمك خواهد كرد كه تغييرات مطلوب بسياري را در زندگي خود بوجود آوريد.

   با وجود تمامي محدوديت ها مي توان با هدفمندي و يافتن راه هاي صحيح دستيابي به اهداف، طي يك سال آينده، پنج سال آينده و ده سال آينده به توانايي ها و مهارت هاي متعددي دست يافت.

   آيا شما گمان نمي بريد كه شكل گيري چهره هايي نظير محمود حسابي، غلام حسين اميرخانيف هادي ساعي و.... بيش از همه، ناشي از هدفمندي اين افراد بوده است.

    اگر شما مي خواهيد كه در سال هاي آينده به موفقيت هاي علمي، هنري، ورزشي و... نايل گرديد. لازم است كه از فرايند هدف گذاري آگاهي داشته باشيد.

 فرايند هدف گذاري :

مرحله اول: تعيين خواسته ها

   اولين مرحله در فرآيند هدف گذاري عبارت است از اينكه بدانيد چه مي خواهيد. هشت حيطه وجود دارد كه مي توانيد با استفاده از آنها به تصوير روشني از خواسته ها و نيازهاي خود برسيد. اين هشت حيطه عبارتند از :

1.      حيطه هاي ديني و معنوي: نظير شكل دهي و استحكام بخشيدن چارچوب اعتقادي، اخلاقي،  ارزشي

2.      حيطه هاي تحصيلي : نظير ادامه تحصيل، شركت در دوره هائي كه منجر به ارتقاء علمي مي شوند، مطالعه مستمر كتب علمي و....

3.      حيطه هاي شغلي: نظير ارتقاء شغلي، پذيرفت مسؤوليت هاي بيشتر، فراگيري مهارت هاي شغلي جديد و....

4.      حيطه هاي مالي: نظير افزايش در آمد، سرمايه گذاري و ....

5.      حيطه هاي سلامت جسماني: نظير لحاظ كردن ورزش در زندگي روزانه، ترك سيگار، رژيم غذائي و ....

6.      حيطه هاي سلامت روان شناختي: نظير برنامه ريزي جهت رفع ويژگي هاي منفي روانشناختي نظير ضعف در مهارت هاي ارتباطي ، مديريت خشم و... افزايش ويژگي هاي مثبتي نظير شوخ طبعي، مديريت زماني و...

7.      حيطه هاي اجتماعي: نظير فعاليت داوطلبانه در هلال احمر، نهضت سواد آموزي و...

8.      حيطه هاي تفريحي: بازديد از موزه ها، سفر به مناطق جغرافيائي متفاوت و ....

  حال با در نظر گرفتن حيطه هاي فوق وقت آن است كه به چهار سؤال اساسي جواب دهيد :

*سوال يك : چه چيزي شما را ناراحت مي كند ؟

  به هر يك از حيطه هاي فوق در زندگي روزمره فكر كرده و از خود بپرسيد كه آيا در رابطه با آنها احساس بد يا موقعيت دشواري را مشاهده مي كنيد كه مايل باشيد آن را تغيير دهيد. علاوه بر اين ويژگي هاي منفي موضوعاتي هستند كه مي توانيم از آنها به عنوان اهداف اوليه استفاده كنيم.

روزبه دانشجويي است كه فرايند هدفمندي را دنبال مي كند جواب هاي او به سؤال اول عبارتست از:

1.بي تجربگي حرفه اي

2. مشكلات مالي

3. ناتواني در استفاده از منابع انگليسي و اينترنت

4.بي حوصلگي در تعطيلات تابستاني

5. ارتباط محدود با همكلاسي ها

6. نگراني از افزايش آلودگي هاي زيست محيطي در دنيا، لايه اوزن، صلح در جهان و...

 بدين ترتيب نيمي از كار صورت گرفته است و هم اكنون وقت آن است كه احساسات منفي و موقعيت هاي دشوار را در حيطه هاي متعدد زندگي به اهداف مثبت تبديل كنيد. لازم است كه براي هر كدام از آنها حداقل يك هدف عيني و شفاف پيدا كنيد. به اندازه كافي اين اطمينان را بيايد كه هدف در نظر گرفته شده جهت رفع احساس بد يا موقعيت دشوار، شدني خواهد بود.

روزبه سعي كرد كه براي هر يك از احساسات بد يا موقعيت هاي دشوار، هدف مناسبي را بيابد:

 

احساسات بد يا موقعيت هاي دشوار

1.بي تجربگي حرفه اي

2. مشكلات مالي

3. ناتواني در استفاده از منابع انگليسي و اينترنت

4.بي حوصلگي در تعطيلات تابستاني

5. ارتباط محدود با همكلاسي ها

6. نگراني از افزايش آلودگي هاي زيست محيطي در دنيا، لايه اوزن، صلح در جهان و...

هدف مربوطه

1.      كار در يك شركت مرتبط با رشته تحصيلي

2.      پيدا كردن شغل

3.      يك موسسه آموزش زبان انگليسي

4.      يادگيرين واختن تنبور

5.      رفع ويژگي زود رنجي

6.      مديريت يك سازمان بين المللي

 

*سوال دو: به چه موضوعاتي اشتياق داريد؟

شما داراي اين فرصت هستيد كه مجدداً به هشت حيطه مراجعه كرده و ببينيد كه به چه موضوعاتي اشتياق داريد. چه موضوعاتي كيفيت زندگي شما را تغيير مي دهد؟ چه موضوعاتي احساس رضاييتان را افزايش مي دهد؟

 با تأمل عميق تر به حيطه هاي زندگي، روز به موضوعات زير را كشف كرد:

1.تسلط بر تايپ          2. زيارت مكه    3. ادامه تحصيل  4. تبحر در يك ورزش رزمي

*سوال سه: چه روياها يا آرزوهايي داريد؟

مجدداً هشت حيطه را مرور كرده و سعي كنيد كه با استفاده از آنها فهرستز از موضوعات را بنويسيد كه هميشه مي خواسته ايد انجام دهيد، داشته باشيد يا بشويد.  از اينكه در حال حاضر بعضي از روياها يا آرزوهايتان ناممكن يا دور از دسترس به نظر مي رسد نگران نباشد. در اين مرحله صرفاً سعي كنيد كه همه آرزوها و روياهاي خود را به ذهن آوريد.

روياها و آرزوهاي روز به عبارت بودند از:

1.      تاريخدان شدن

2.      نوشتن يك فيلم نامه

3.      داشتن يك باغ در حومه شهر

4.      تأسيس يك سازمان غير دولتي (NGO) جهت آموزش بهداشت به عموم.

*سوال چهار: چه چيزهايي زندگي تان را كمي راحت تر مي كند؟

   براي آخرين بار ، حيطه هاي هشت گانه را جهت يافتن موضوعات كوچي كه مي توانند زندگي شما را راحت تر، لذت بخش تر يا آسان تر كنند، مرور كنيد. جوابگويي به اين سؤال احتمالاً فهرست بلندي را بوجود خواهد آورد. با استفاده از بارش فكري تا حد امكان حداقل سي مورد موضوع بياييد. ممكن است برخي از اين موضوعات گران باشند ولي لازم است كه اكثر آنها ارزان بوده و بهاي چنداني نداشته باشند.

   شايد فكر كردن به سي مورد زياد به نظر برسد ولي اين وقت گذشتن به واسطه يافتن موضوعاتي كه راحتي هاي كوچكي را به زندگي ببخشند، جبران خواهد شد. چيزهاييكه زندگي روزبه را كمي راحت مي كرد عبارت بود از:

1.      كامپيوتر پيشرفته تر

2.      دوچرخه كوهستان

3.      بند ساعت

4.      كورنومتر

5.      كوله پشتي و ....

الف. برش اول

  در اين مرحله انتخاب اوليه اهدافي كه مايل هستيد به به آنها برسيد صورت مي گيرد. در هر زماني لازم است كه شما حداقل بر روي يك هدف دراز مدت، يك هدف ميان مدت و يك هدف كوتاه مدت كار كنيد. به فهرستي كه طي چهار سؤال مرحله اول تهيه كرديد، مراجعه كنيد و چهار هدف بلند مدت (اهدافي كه دستيابي به آنها ماه ها يا سال ها طول مي كشد)، چهار هدف ميان مدت (اهدافي كه دستيابي به آنها هفته ها يا چند ماه طول مي كشد) و چهار هدف كوتاه مدت (كاري كه مي توانيد طي چند روز يا كمتر انجام دهيد) را انتخاب كنيد.

ب. ارزيابي

   حال زمان آن است كه دوازده هدف انتخاب شده مرحله الف را ارزيابي كرده و مناسب ترين آنها را انتخاب كنيد. مي توانيد اهداف خود را اين گونه ارزيابي كنيد. ابتدا شدت اشتياق خود را براي هر دف بر روي يك مقياس ده درجه اي تعيين كنيد. انتخاب يك از ده بدين معني است كه علاقه اي به دنبال كردن آن هدف نداريد. حال آنكه انتخاب ده حاكي از آن است كه براي رسيدن به آن هدف تعهد بالائي را احساس مي كنيد. بدين ترتيب درجه عددي هر يك از اهداف را كنار آن ياد داشت كنيد.

  بعد از مشخص كردن شدت اشتياق براي هر يك از اهداف، لازم است بهائي را كهب راي رسيدن به آن هدف بايد پرداخت كنيد، مشخص شود. براي رسيدن به آن هدف بايد چقدر زمان، تلاش، استرس يا پول صرف شود؟ بهاي مرتبط با هر هدف را بر روي يك مقياس پنج درجه اي (از يك تا پنج) مشخص كنيد. يك به معني حداقل بها و چنج به معني حداكثر زمان، تلاش، پول و يا ديگر موارد براي رسيدن به هدف است. درجه بهاي هرهدف را با رنگ هاي متفاوت در كنار هر هدف ياد داشت كنيد. بعد از انجام اين قسمت به عوامل سد كننده بپردازيد. اين عوامل موانع مهمي هستند كه در مسير دستيابي به هدف قرار دارند. براي مثال مي توان به نياز به تحصيلات بالاتر، آموزش بيشتر يا افراد ديگر اشاره كرد. عوامل سد كننده هر هدف را بر روي يك مقياس پنج درجه اي مشخص كنيد. در اينم مقياس نيز، يك به معني حداقل عوامل سد كننده و پنج به معني موانع عمده است.

   حال به دوازده هدف انتخاب شده خود دقت كنيد. هم اكنون بايد براي هر هدف سه مقياس داشته باشيد. شدت اشتياق، بها و عوامل سد كننده يك راه مناسب براي ارزيابي هر هدف عبارت است از تفريق شدت اشتياق از جمع بها و عوامل سد كننده براي مثال به آرزوي داشتن باغ روزبه مي پردازيم. شدت اشتياق او، شش ولي درجه بها چهار و عوامل سد كننده نيز چهار بود. بدين ترتيب عدد 2 . حاكي از آن است كه به احتمال زياد ساخت يك باغ ميسر نخواهد بود. به عبارتي هزينه و عوامل سد كننده اين هدف بيش از شدت اشتياق براي آن است.

   با استفاده از اين فرمول سعي كنيد هر يك از اهداف خود را تحليل كنيد. بدين ترتيب، هر هدفي كه داراي عدد مثبت باشد، دارايش انس دستيابي هم خواهد بود. واضح است كه هر چه اين عدد بزرگتر باشد، شانس دستيابي هم بيشتر خواهد بود.

  وقتي كه فرايند ارزيابي را به پايان رسانديد، از هر يك از اهداف بلند مدت، ميان مدت و كوتاه مدت دوره يك هدف را (كه داراي بالاترين عدد است) دايره بكشيد. در اين مرحله است كه شما تغيير در زندگي را آغاز كرده ايد.

مرحله سوم: عيني كردن اهداف

   طي مرحله سوم است كه مشخص مي كنيد آن هدف چگونه، كجا، كي و به كمك چه كساني ميسر خواهد بود. برخي از اين موارد آسان هستند. براي مثال براي دستيابي به اهدفا كوتاه مدت كافي است. كه تاريخ و زمان مربوطه در دفترچه برنامه هايتان ياد داشت شود. براي مثال، (چهارشنبه، دوم مرداد ماه ساعت پنج بعدازظهر، خريد بند ساعت (يا) شنبه پنجم آبان، ساعت چهار بعدازظهر، مسابقه فوتبال پيروزي و صبا باتري شما بايد سعي كنيد كه در هر هفته حداقل يك هدف كوتاه مدت را انجام دهيد. انجام اهداف كوتاه مدت آسان موجب تقويت شما شده و مي تواند منجر به تكان دادن شما براي اهداف بزرگتر گردد.

   اهداف ميان مدت و بلند مدت نياز به برنامه ريزي بيشتري دارد. در اين زمينه، روش زير شايد به شما كمك كند.

*ساخت فيلم هاي ذهني

  اين تكنيك به شما اجازه مي دهد دستيابي به يك هدف را تصور كرده و سپس قدم هاي عيني كه براي رسيدن به آن برداشته ايد مرور كنيد. براي ساخت فيلم هاي ذهني.

     1.جاي ساكتي را پيدا كرده و موقعيتي را فراهم كنيد كه به لحاظ جسمي و رواني احساس راحتي كنيد چند نفس عميق ديافراگم بكشيد. با هر بازدم سعي كنيد كه حس آرميدگي جسماني را در خود ايجاد كنيد.

   2. چشمان خود را بسته و به ذهن خود اجازه دهيد كه منفعل و پذيرا شود.

   3. يك صفحه تلويزيون را در نظر آوريد. خود را بر روي صفحه تلويزيون در يك فيلم ويدئويي در نظر بگيريد كه با موفقيت به هدف خود رسيده ايد. با دقت به خود نگاه كرده و به صحبت هاي خود گوش دهيد.

   4. به مدت ده ثانيه فيلم را به عقب ببريد. آنچه را كه منجر به انجام موفقيت آميز هدف شد، نگاه كرده و بشنويد. اگر بعد از اين ده ثانيه تصوير روشني به ذهن شما نيامد، نفس عميقي كشيده، خود را شل كرده و به پايان فيلم برگرديد. يك بار ديگر به مدت ده ثانيه، فيلم را به عقب برگردانيد. اين عمل را تا زماني كه تصاوير روشن قدم هاي معطوف به انجام هدف به ذهنتان نيامد، ادماه دهيد.

   5. از خود بپرسيد « آيا براي دستيابي به هدف، براي من ممكن است كه اين قدم ها را بردارم؟ » اگر مي خواهيد كه واقعاً به هدف خود برسيد، شايد مجبور باشيد كارهاي جديدي انجام دهيد، كارهائي كه براي شما مرسوم نبوده اند، اگر مي توانيد قدم هاي ضروري را مشاهده كنيد به اين مرحله ادامه دهيد. اگر نمي توانيد، به صفحه تلويزيون برگشته و يك فيلم ويدئويي ديگر را نگاه كنيد.

   6. حال وارد فيلم ويدئويي شويد. تصاوير و صحنه هائي را كه منجر به دستيابي به هدف مي شود را كاملاً احساس كنيد. خود را در اين حال تصور كنيد كه تمامي مراحل رسيدن به هدف را انجام مي دهيد، آنچه كه مي گوئيد و آنچه كه تجربه مي كنيد.

*فهرست كردن مراحل

     حال كه با تصوير سازي ، انجام موفقيت آميز هدف توسط خودتان را مشاهد كرديد، وقت آن است كه مراحل را يادداشت كنيد. در ابتدا، عناصر مشخص و عيني هدف خود را ياد داشت كنيد. سپس مراحل را با توجه به يك چارچوب زماني جهت انجام فعاليت، فهرست كنيد. ببينيم كه روزبه چگونه اين مرحله را در رابطه با (تسلط برتايپ) به كار گرفت:

      من مي خواهم تمام روزهاي پنج شنبه و به علاوه بعدازظهر روزهاي دوشنبه و سه شنبه  ازساعت 19 17 را صرف ياد گرفتن تايپ كنم.

مراحل (شامل چارچوب زماني) :

1.      بيدار شدن به موقع از خواب در روزهاي پنج شنبه رأس ساعت 7صبح

2.      نرفتن به كتابخانه در بعدازظهرهاي دوشنبه

3.      ترك دانشكده در ساعت 12 بعدازظهر براي رسيدن به موقع به خانه

4.      هماهنگي با خواهرم براي استفاده از كاميوتر توسط من طي زمان هاي تعيين شده

قطعاً برخي از اهداف مسلتزم مراحل بيشتري است ولي در هر صورت به اين نكته توجه كنيد كه مراحل بايد مشخص، عيني و رفتاري باشند.

مرحله چهارم: تعهد

  با گفتن مراحل دستيابي به هدف به يكي از دوستان يا اعضاء خانواده، خود را متعهد كنيد. چارچوب زماني هر مرحله را توضيح دهيد و هر هفته گزارش پيشرفت خود به سمت هدف را به او ارائه دهيد حتي در صورت تمايل مي توانيد اهداف كوتاه مدت خود را نيز گسترش دهيد. از دوست يا عضو خانواده خود بخواهيد كه حداقل يكبار در هفته از شما گزارش بخواهد.

مرحله پنجم  : اجرا

 بدين ترتيب شما داراي مجموعه اي از اهداف كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت هستيد كه تكليف خودتان را با آنها مي دانيد چرا كه براي رسيدن به آنها داراي يك برنامه مشخص با چارچوب زماني روشن هستيد ولي فراموش نكنيد كه شما اين مراحل را بر روي كاغذ مي نويسيد نه بر روي سنگ، بدين معني كه وقتي شروع به اجراء كرديد شايد متوجه شويد كه لازم است تغييراتي لحاظ شود. انعطاف پذيري عاملي است كه به شما كمك مي كند با ترميم و تصحيح مراحل، احتمال رسيدن به هدف را افزايش دهيد.

   اين امكان وجود دارد كه شما بنا به عللي بسيار رايج نتوانيد به اهداف خود برسيد. اين علل عبارتند از: برنامه ريزي ناصحيح، اطلاعات ناكافي، مديريت زماني ضعيف، اهداف غير واقع بينانه، ترس از شكست وترس از موفقيت.

   فراموش نكنيم كه (اگر زندگي چيزهاي زيادي را به افراد نمي دهد، عمده دليلش آن است كه چيزهاي زيادي را نخواسته اند). و نكته مهمتر اينكه:

           گويند سنگ لعل شود در مقام صبر                 آري شود وليك به خون جگر شود


فرايندهاي خدمات معاونت فرهنگي و اجتماعي
فرايندهاي ارائه خدمات معاونت
رديف عنوان فرايند دانلود
1 فرايند صدور مجوز برنامه هاي انجمن هاي علمي دانشجويي لينك
2 فرايند صدور مجوز فعاليت براي تشكل هاي اسلامي لينك
3 فرايند درخواست مجوز انتشار نشريات دانشجويي لينك
4 فرايند تشكيل تشكل هاي اسلامي لينك
5 فرايند تأسيس انجمن هاي علمي دانشجويي لينك
6 فرايند صدور مجوز برنامه هاي كانون هاي فرهنگي و هنري لينك
7 فرايند برگزاري انتخابات كانون هاي فرهنگي و اجتماعي لينك
انتخابات نمايندگان مديران مسوول نشريات دانشجويي
اطلاعيـه
با عنايت به برگزاري انتخابات نمايندگان مديران مسوول نشريات دانشجويي در کميته ناظر برنشريات دانشگاهي، دانشجويان فعال در عرصه نشريات دانشگاه که مايل به همکاري در برگزاري انتخابات در قالب "کميته اجرايي" و "هيات نظارت بر انتخابات" مي باشند تا پايان وقت اداري روز سه شنبه مورخ 10/اسفند/1395 به دبيرخانه کميته ناظر(سازمان مرکزي، راهروي معاونت فرهنگي و اجتماعي) مراجعه نمايند.



اطلاعيه هاي انتخابات مديران مسوول نشريات دانشجويي
اطلاعيه هاي انتخابات مديران مسوول نشريات دانشجويي
كارشناسان حوزه معاونت فرهنگي اجتماعي
رديف
نام و نام خانوادگي
مدرك تحصيلي
سمت
تلفن تماس
تلفن همراه
پست الكترونيكي
محمد علي اسدتاش
كارشناسي (ارشد علوم قرآني )
كارشناس مسئول دفتر فعاليت هاي قرآني
32103423- 025
09123516651
masadtash@yahoo.com
محمد رضا تقديري
كارشناسي
(حقوق )
كارشناس امور فوق برنامه و كارشناس دفتر نظارت و ارزيابي وزارت علوم
32103429- 025
09127470806
taghdiri2004@yahoo.com
غلامرضا كياني نژاد
كارشناسي ارشد
كارشناس دفتر مطالعات اجتماعي
32103418 - 025
09122520780
محمد حسن مبيني زاده
كارشناسي ارشد ( مديريت فرهنگي )
كارشناس انجمن هاي علمي برادران
32103428-025
09127486367
سيد مجتبي حميدي
كارشناسي ( زبان و ادبيات انگليسي )
مسئول دبيرخانه هاي كميته ناظر برنشريات دانشگاهي–شوراي فرهنگي دانشگاه–شوراي هماهنگي فعاليت هاي فرهنگي دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي استان قم –شوراي تعامل و تبادل نظر دانشجو و دانشگاه و هيات كرسي هاي آزادانديشي دانشگاه – رابط امور حج و زيارت دانشجويي
32103419-025
09373859963
Morteza2210@yahoo.com
عباس سلطاني
كارشناسي ( فلسفه و كلام اسلامي )
كارشناس دفتر فعاليت هاي قرآني
32103424-025
09192952236
abbsoltani@yahoo.com
علي فياضي
كارشناسي (زبان و ادبيات عرب )
مسئول دفتر مديريت فرهنگي و كارشناس امور اردوهاي دانشجويي
32103425-025
09124524432
fayyazi2013@yahoo.com
اكبر شريفيان
كارشناسي (علوم قرآن و حديث )
كارشناس خانه فرهنگ و تشكل هاي اسلامي
32103417-025
09127584589
akbarsharifi_1359@yahoo.com
9
سيد مرتضي سيد ميرزايي
كارشناسي
( حقوق )
كارشناس كانون هاي فرهنگي
32103416-025
09357381060
msalam1365@yahoo.com
10
مهدي گنجي
كارشناسي ( مديريت فرهنگي )
كارشناس انجمن هاي علمي
32103428-025
09196636615
mahdi.nasr@yahoo.com
عابدين سليماني
كارشناس دفتر فعاليت هاي قرآني
32103424-025
09193516431
solimani6191@yahoo.com
علي رضا رسولي
كارشناسي ( مديريت فرهنگي )
مسئول دفتر معاونت فرهنگي و اجتماعي
32103421-025
09127532455
dkarimi49@yahoo.com
14
مهين اشراقي
كارشناسي ارشد( علوم قرآن و حديث )
كارشناس امور فرهنگي و مسئول كانون هاي فرهنگي، هنري و اجتماعي پرديس خواهران
32103747 - 025
09193493835
zbabayi87@yahoo.com
15
طاهره چاوشيان
كارشناسي
( مترجمي زبان انگليسي)
كارشناس امور انجمن هاي علمي و كارشناس امور فوق برنامه پرديس خواهران
32103748-025
09192904200
Tchavoshian@gmail.com
16
زهرا بابايي سنجاني
كارشناسي ( روانشناسي عمومي )
كارشناس امور فرهنگي و اجتماعي ( خانه فرهنگ )
32103753-025
09102041944
zbabayi87@yahoo.com
17
فاطمه صادقي شريف آباد
كارشناسي ( ادبيات فارسي )
كارشناس امور فوق برنامه، كارشناس دبيرخانه هيات نظارت بر تشكل هاي اسلامي، كارشناس دبير خانه هيات نظارت بر كرسي هاي آزاد انديشي پرديس خواهران
3103746-025
09191973599
f_sharifabad@yahoo.com
18
فاطمه متقي
كارشناس دفتر فعاليت هاي قرآني پرديس خواهران
32103744-025
09127508624
f.mottaghi@yahoo.com
19
معصومه فتح الهي
كارشناس كميته حجاب و عفاف پرديس خواهران
32103747-025
09193684616
abas.ms@gmail.com
مراحل تشکيل تشکل هاي اسلامي
فايلها
مراحل تشکيل تشکل هاي اسلامي.pdf 66.73 KB
فرايند برگزاري کارگاه هاي آموزشي
فايلها
فرايند برگزاري کارگاه هاي آموزشي.pdf 43.605 KB
فرايند تشکيل انجمن و کانون فرهنگي
فايلها
فرايند برگزاري کارگاه هاي آموزشي.pdf 43.605 KB
فرايند تشکيل انجمن و کانون فرهنگي
فايلها
فرايند تشکيل انجمن و کانون فرهنگي.pdf 57.35 KB
کرسي هاي آزاد انديشي
فايلها
کرسي هاي آزاد انديشي.pdf 84.662 KB
روند درخواست مجوز نشريه
فايلها
روند درخواست مجوز نشريه.pdf 64.109 KB
فرم ها
فرم ارزيابي انجمن هاي علمي
بارگيري
فرم ارزيابي از دانشجويان جديدالورود
بارگيري
فرم برنامه فرهنگي
بارگيري
فرم پايش فرهنگي
بارگيري
فرم هاي ارزيابي
بارگيري
گزارش فعاليت فرهنگي امور- فرم
بارگيري
 
فايلها
ارزيابي انجمن هاي علمي.docx 93.458 KB
فرم ارزيابي از دانشجويان جديدالورود.docx 33.908 KB
فرم برنامه فرهنگي.doc 44.032 KB
فرم پايش فرهنگي .docx 173.555 KB
فرم هاي ارزيابي.docx 189.2 KB
گزارش فعاليت فرهنگي امور- فرم.pdf 80.258 KB
1 2
تعداد بازديد اين صفحه: 127405
ديگر بخش ها درباره دانشگاه قم سامانه هاپيوندهاي مفيدارتباط با ما
آدرس پستي: قم - بلوار الغدير - بعد از شهرك قدس - دانشگاه قم
كدپستي: 3716146611
تلفن : 32103000- 025
فكس : 32854499- 025
پست الكترونيكي:
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (Qomuniguest)

معاونت فرهنگي - دانشگاه قم
مجری سایت : شرکت سیگما